به معنى ترك كردن است ( خداوند به پيامبر ميفرمايد پروردگارت ترا رها نكرده و دشمن نداشته است مثل - وَدَّعْتُ فلاناً و خليته - او را رها كردم و تنها گزاردم ميت و مرده را هم - مُودَع - گفتهاند و از اين معنى ميگويند . اسْتَوْدَعْتُكَ غيرَ مُودَعٍ - يعنى خدا سلامتت بدارد و از مردن حفظت كند . شاعر گفته است :
وَدَّعْتُ نفسي ساعة التَّوْدِيعِ
- جانم را و خودم را بهنگام وداع به خدا سپردم كه سلامت باشم و رنج و زحمت را از من دور كند .
ودق
: وَدَق : گرد و غباريست كه در موقع بارندگى بوجود ميآيد به خود باران تعبير مىشود . در آيه گفت :
فَتَرَى الْوَدْقَ
يَخْرُجُ مِنْ خِلالِهِ - النور / 43 به چيزى هم كه در شدت گرما در هوا حاصل مىشود .
وَدِيقَة - ميگويند در مورد چهار پايان ميگويند - وَدَقَتِ الدابةُ - و اسْتَوْدَقَتْ و أتانٌ وَدِيقٌ و وَدُوقٌ - حيوانى كه با ديدن و خواستن محل در موقع معين از خود اثرى از رطوبت نشان ميدهد . آن مكان را هم - مُودِق - گويند شاعرى ميگويد :
تُعَفِّي بذيلِ المِرط إذ جئتُ مَوْدِقِي
- تعفي يعنى اثر رطوبت - مِرط - لباس زنان اين شعر و معانى واژههاى آن استعاره و تشبيهى است براى اثر قدم نهادن براى همبسترى مثل اثرات باران و جاى ريزش آن .
ودي
: در آيه فرمود :
إِنَّكَ بِالْوادِ
الْمُقَدَّسِ - طه / 12 ( خطاب به حضرت موسى عليه السّلام در كوه طور است اصل وادى بستر ريزش