- هو كريم النقير - او بخشندهايست كه هر وقت جستجويش كنى او را مىيابى . نَاقُور - شيپور .
فَإِذا نُقِرَ
فِي النَّاقُورِ - المدثر 8 نَقَرْتُ الرجلَ - آن مرد را با فرياد صدا زدم . و نيز بمعنى دعوت كردن و خواندن او با زبان است كه اين دعوت را نَقْرَى گويند .
نقص
: النَّقْصُ خسارت و زيان در بهرهورى است نُقْصَان مصدر آن است اسم مفعولش مَنْقُوص است . در آيه گفت :
وَ نَقْصٍ
مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ - البقره / 155 و
وَ إِنَّا لَمُوَفُّوهُمْ نَصِيبَهُمْ غَيْرَ مَنْقُوصٍ
- هود / 109 و
ثُمَّ لَمْ يَنْقُصُوكُمْ شَيْئاً
- التوبه / 4 .
نقض
: النَّقْضُ گسستن و از هم در رفتن پيوستگى ساختمان و بنا ، و گره ريسمان و طناب و عقد ضد نبستن و محكم نكردن است - نَقَضْتُ البناءَ و الجبل و العقد - بنا و طناب و گره را از هم باز كردم .
انْتَقَضَ انْتِقَاضاً - باب افتعال آن است . نِقْض - بجاى اسم مفعول يعنى مَنْقُوض به كار ميرود ، كه بيشتر در شعر است و همين طور در مورد بنا و ساختمان بيشتر به كار ميرود ، شتر لاغر اندام را هم - نِقْض - گويند و نيز زمين شكافته شده و فرو رفته .
از عبارت نَقْض الحبلِ و العقدِ - بطور استعاره عهد شكنى يعنى - نَقْضُ العهدِ