در باره شهادت اعضاء عليه انسان در قيامت و پرسش از آنها كه چرا عليه ما شهادت ميدهيد گفت :
قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا ؟ قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ
- فصلت / 21 كه گفتهاند اين پرسش و نطق با همان صوت و صدائى است كه شنيده مىشود و يا اينكه به همان معنى اعتبارى است كه قبلا شرح داده شد و خداوند به آنچه كه در حيات آخرت رخ ميدهد داناتر است « 1 » ، و نيز گفته شده حقيقت نطق و سخن لفظى است كه مانند نطاق يعنى كمربند كه بر تن انسان قرار ميگيرد و آن را در ميان ميگيرد سخن و نطق هم از همين معنى است .
مِنْطَق و مِنْطَقَة - يعنى كمربند ، شاعر ميگويد -
و أبرح مادام اللّه قومي * - به حمد اللّه مُنْتَطِقاً مجيدا - « 2 »
گفتهاند - منطقا - يعنى اسم را بدون اينكه
هامش
( 1 ) جلال الدين مولوى اين معانى را چه زيبا بيان كرده ميگويد :دست بر طالم گواهى ميدهد * لشگر حق مىشود سر مىنهدروز محشر هر نهان پيدا شود * هم ز خود هر مجرمى رسوا شوددست و پا بدهد گواهى با بيان * بر فساد او به پيش مستعاندست گويد من چنين دزديدهام * لب بگويد من چنين بوسيدهامچشم گويد غمزه كردستم خرام * گوش گويد چيدهام سوء الكلامگر سيه كردى تو نامه عمر خويش * توبه كن زانها كه كردستى به پيشبيخ عمرت را بده آب حيات * تا درخت عمر گردد با ثبات .( 2 ) شعر از خداش بن زهير است كه با توجه به واژه - نطق و منطق - دو معنى دارد :
1 - ميگويد : تا خداوند قوم و قبيلهام را پايدار مىكند من با سپاس از خداوند .