نطف
: نُطْفَة : آب صاف كه به نطفه انسان نيز تعبير شده است ، گفت :
ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً
فِي قَرارٍ مَكِينٍ - المؤمنون / 13 و
مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ
- الانسان / 20 و
أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنى
- القيامة / 37 مرواريد را هم بطور كنايه نطفة - گويند و از اين معنى عبارت صبيٌّ مُنَطَّفٌ - است كودكى كه گوشواره در گوش دارد - نَطَفٌ - دلو آب ، شبى هم كه تا صبح باران ببارد ليلةٌ نَطُوفٌ - گويند ، نَاطِف - مايعات و همچنين شير و شكر و تخم مرغ يا جامه روى نانهاى شيرينى .
فلانٌ مُنْطِفُ المعروفِ - و يَنْطِفُ بسوءٍ - يعنى او كار نيكى را فاسد و پليد و آلوده مىكند .
نطق
: واژه نُطْق - در عرف سخن صداهاى جدا جدائى است كه زبان آن را آشكار مىكند و گوشها آن را ميشنوند و حفظ ميكنند . در آيه گفت :
ما لَكُمْ لا تَنْطِقُونَ
- الصافات / 92 ( سخن حضرت ابراهيم به بتان است ميگويد چرا نمىخوريد و چرا سخن نميگوئيد ) واژه نُطْق - يعنى سخن گفتن همواره در مورد انسان به كار ميرود نه در غير او مگر به روش پيروى از آن معنى مثل - نَاطِق و صامت - منظور از ناطق چيزى است كه خدا دارد و صامت بىصدا است به حيوانات ناطق نميگويند مگر