ولى - نَظَر - بمعنى بصيرت يا ديدن با چشم عقل در نزد خاصه ( شيعيان ) به كار بردنش بيشتر است « 1 » . در آيه گفت :
هامش
( 1 ) تمام مفسرين و فرهنگنامه نويسان در آيه فوق و - ناظره و نظر - بحث كردهاند ، ابو الحسن على بن اسمعيل اشعرى متوفاى ( 330 ) هجرى در كتاب - مقالات الاسلاميين و اختلاف المصلين - ج 1 ص 265 مينويسد « و اجمعت المعتزله على ان اللّه لا يرى بالابصار ، و اختلفت هل يرى بالقلوب » يعنى « تمام معتزله بر اينكه خداوند با چشم سر ديده نميشود اتفاق نظر دارند و در باره اينكه با چشم ديده مىشود يا خير اختلاف نظر هست » معلوم نيست اين مسائل قبل از اين كه با نقل قولها و احاديث از زبان عكرمه و مجاهد و مقاتل و قتاده و شعبى و دهها راوى حجت قرار گيرد چرا به خود قرآن رجوع نشود مثلا در مورد همين آيه در سوره انعام آيه 103 ميفرمايد :لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُاو را هيچ چشمى درك نمىكند و حال اينكه او بينندگان را مشاهده مىكند و او لطيف و خبير است ) .
و در آيه 198 سوره انفال ميگويدوَ تَراهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ وَ هُمْ لا يُبْصِرُونَاى پيامبر تو مىبينى كه آنها ( بتان و بت پرستان ) به تو مينگرند ولى نمىبينند . و در آيه ديگر ميفرمايد :لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِهاپس ناظره - در آيه مورد بحث اشاعره و معتزله ، ديدن و درك حقيقت خداوند با چشم سر و نظر نيست بلكه چشم دل است كه حقيقت را در مييابد و حق را كه ميتوان درك و مشاهده كرد .
راغب هم ميگويد - نظرت الى كذا - وقتى است كه ننگرى و چشم بيندازى چه او را به بينى و چه نديده باشى . اما - نظرت - فيه يعنى او را به بينى و در بارهاش تدبر كنى . مولوى هم نظر معتزله را تائيد مىكند و ميگويد :اين بود تأويل اهل اعتزال * واى آن كن كو ندارد نور حالمتأسفانه بايد بگوئيم تفاسيرى كه تاكنون نوشته شده در عين مفيد بودن و .