و عبارت نَضَرَ اللّهُ وجهَهُ - كه جملهايست دعائيه يعنى خداوند چهرهاش شادمان و نورانى كند .
أخضرُ نَاضِرٌ - شاخهاى سبز و زيبا . نَضَر و نَضِير - يعنى طلا و زر بخاطر روشنى و پاكى آن .
قَدَحٌ نُضَارٌ - جامى زرين و خالص مانند شمش طلا . اما قَدَحُ نُضَارٍ - به صورت مضاف و مضاف اليه يعنى كاسهاى كه از چوب شورهگز ساخته شده . ( درختى است كه بهترين ظروف از آن ساخته مىشود ) .
نطح
: نَطِيحَةٌ - حيوانى كه در اثر شاخ زدن به او مرده است . در آيه گفت :
وَ الْمُتَرَدِّيَةُ وَ النَّطِيحَةُ
- المائده / 3 ( آيه سوم سوره مائده است در باره گوشتهاى حرام كه از آن جمله حيواناتى كه در اثر خفه شدن يا سقوط يا شاخ زدن بهم مردهاند ) .
نَطِيح يا نَاطِح - آهو يا پرندهاى كه بسوى انسان بيايد گوئى كه شاخت ميزنند كه آن را شوم دانستهاند .
رجلٌ نَطِيحٌ - مردم شوم ، نَوَاطِيح الدهرِ - سختىهاى روزگار - فرسٌ - نَطِيحٌ اسبى كه بيشتر موهاى يال و سرش سپيد است .
هامش
چهره و رخسار كسى را كه سخن مرا ميشنود ، بخاطر ميسپارد و به ديگران كه نشنيدهاند مىرساند ( صحاح - اساس البلاغه فقط ازهرى و طريحى حديث را كامل نوشتهاند و تهذيب 12 مقاييس 5 مجمع البحرين ) .