تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
لَنَسْفَعاً بِالنَّاصِيَةِ
- العلق / 15 حديثى از عايشه ( رض ) هست كه « ما لكم تَنْصُونَ مَيِّتَكُمْ » . يعنى چرا مرده‌ها را با جلو سر ميكشيد . فلان نَاصِيَةُ قومِهِ - او چشم و سر آن گروه است يعنى رئيس آنهاست - انْتَصَى الشعرُ - موى سرش بلند شد . بهترين جاى چراگاه را هم - نَصْي ميگويند . فلانٌ نَصْيَةُ قومٍ - او بهترين آنهاست كه به همان چراگاه خوب تشبيه شده است .

نضج

: ميگويند نَضَجَ اللحمُ - گوشت پخته شد ، مصدرش - نُضْج و نَضْج - است در آيه فرمود :
كُلَّما نَضِجَتْ
جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها - النساء / 56 و از اين واژه عبارت - ناقةٌ مُنَضِّجَةٌ - است يعنى شترى كه زمان زائيدنش بگذرد و دير شود . نَضِيجُ الرأيِ - كسى كه در نظرات و رأيش استوار و محكم است .

نضد

: ميگويند نَضَدْتُ المتاعَ - جنس‌ها را روى هم انباشتم ، پس آنها را مَنْضُود و نَضِيد گويند نَضَد - تختى كه متاع و جنس روى آن قرار دهند ، آيات :
طَلْحٍ مَنْضُودٍ
- الواقعه / 29 و
طَلْعٌ نَضِيدٌ
- ق / 10 از همين معنى استعاره شدن يعنى ميوه‌هاى خرما كه متراكم بر خوشه‌ها قرار دارد . نَضَد - ابرهاى متراكم - أَنْضَادُ القومِ - گروه مردم - نَضَدُ الرجلِ - عموها