هم شده است كه
« ان القرآن نزل دفعة واحدة الى سماء الدّنيا ، ثمّ نزل نجما فنجما » .
يعنى چنين است كه قرآن يكباره به آسمان دنيا ( زمين ) فرود آمده و نازل شده و سپس بمناسبتها و شأن نزولها بتدريج نزول يافته . در آيه :
الْأَعْرابُ أَشَدُّ كُفْراً وَ نِفاقاً وَ أَجْدَرُ أَلَّا يَعْلَمُوا حُدُودَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ عَلى رَسُولِهِ
- التوبه / 97 « 1 » براى عموميت حالاتى اگر در مورد باديه نشينان از اعراب بيان شده و لفظ انزال به كار رفته كه عام است و فراگير در آيه :
لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ
- الحشر / 21 در اين آيه نفرمود - لو نزلنا - تا آگاهى و هشدارى باشد بر اينكه اكرام و فضيلت دادن خداوند به كوهها در اثر نزول تدريجى قرآن كه بر تو نازل شده تا بيكبارگى در هر در حال كوهها در صورت داشتن شرايط پذيرش و ادراك قرآن به جاذبه و شكوه خداوند و آيات قرآن مجذوب و خاشع ميشدند « 2 » .
هامش
( 1 ) اگر اعراب باديه نشين كه از مركز وحى دور هستند كفر و نفاق بيشترى ميورزند به علت نادان بودن به احكام خداوند و ندانستن حدود آن است و در اين مورد سزاوارترند ، و خداوند به احوال خلق دانا و بمصالح هر حكمى آگاهست .
( 2 ) واژههاى - خضوع و خشوع دو واژه مترادف و در معنى بهم نزديكند جز اينكه خضوع فروتنى و پذيرش بدنى و اقرار با زبان است اما خشوع فروتنى جسمى و بدنى است ، در ادبيات فارسى هر دو بمعنى تواضع و فروتنى به كار رفته است كه گاهى اين حالت جنبه منفى به خود گرفته و ذلت و حقارت معنى شده كه از ريشه غلط است ، پستى ، خوارى و حقارت واژههائى است كه هميشه در قرآن و فرهنگ امامان ما ناپسند ، اما خضوع و خشوع و تواضع و فروتنى در برابر خداى تعالى و حق تأكيد شده است .