نزف
: نَزَفَ الماءَ - تمام آب چاه را بتدريج كشيد تا خشك شد . - بئر نَزُوف - چاهيكه آبش خشك شده - نُزْفَة بمعنى غرفه و اطاق است جمعش - نُزَف - است .
نُزِفَ دَمُهُ او دمعه - خون و اشكش خشك شد و با خونريزى خونش تمام شد . و از اين معنى به مرد مستى كه در اثر مستى فهم و شعورش را از دست داده نَزِيف - ميگويند ، در آيه فرمود :
لا يُصَدَّعُونَ عَنْها وَ لا يَنْزِفُونَ - الواقعه / 19 كه
يُنْزِفُونَ
- با ضمه حرف اول هم خوانده شده . يعنى :
بهشتيان از نعمتها و نوشابههاى پاك بهشتى نه هرگز سر دردى ميكشند و نه به كم خردى و بى عقلى و خمار دچار ميشوند بلكه به نعمتهائى كه پاداش عمل دنيوى آنهاست ميرسند -
جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ
) .
أَنْزَفُوا - يعنى با نوشيدن شراب عقلشان از دست رفت و تمام شده كه از همان معنى تمام شدن آب چاه مشتق شده . ( خشك مغز و بى خرد شدند ) .
اين فعل در باب افعال مثل - أَنْزَفْتُ الشىءَ - يعنى آن كار را تمام كردم رساتر از فعل ثلاثى آن يعنى - نزفت - است .
در باره كسى كه در دعوا و خصومت دليل و برهانى ندارد ميگويند - نَزَفَ الرجل في خصومة - در مثل هم گفتهاند - هو أَجْبَنُ من الْمَنْزُوف ضرطا - ( اين مثل در مورد كسانيست كه به نظر قوى هستند ولى بهنگام سختى و خطر باد و بروتشان از بين ميرود و از ترس ميميرند ، ميگويند مَنْزُوف - حيوانيست كه به سگ و گرگ شبيه است اما با يك فرياد جا خالى مىكند و از ترس جان ميدهد .
( مجمع الامثال 1 / 180 )