نامبرده است پس - نبىّ - بدون همزه آخر رساتر از همزه داشتن است زيرا هر خبر دهندهاى قدر و مرتبه و الا ندارد و لذا كسى به پيامبر گفت ( يا نبيء اللّه ) پيامبر فرمود
« لست بنبيء اللّه و لكن نبى اللّه » .
زيرا ديد آن مرد از روى كينه نبيّ را با همزه گفت تا تحقيرى كرده باشد - نَبْوَة و نَبَاوَة - يعنى ارتفاع و بزرگى و لذا ميگويند - نَبَا بفلان مكانُهُ - جايگاهش دور شد مثل - قض عليه مضجعه - خوابگاهش بر او سخت و خشن شد .
نَبَا السيفُ عَنِ الضريبه - شمشير كند شد و - نَبَا بصرُهُ - ديدگانش از ديدن باز ماند و سست شد تشبيهى به همان معنى است .
نتق
: نَتَقَ الشىءَ . چيزيرا جذب كرد و جدا كرد تا اينكه كشيده شود مثل كشيدن ريسمان بار ستوران ، خداى فرمود :
وَ إِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ
- الاعراف / 171 ( در باره اشراف كوه ، مانند ابرهاى نزديك بر بالاى سر مردمان است كه پنداشتند فرو خواهند افتاد ) از اين واژه بطور استعاره - نَاتِق - زن پر فرزند است - زند نَاتِق - چوب زود سوز .
نثر
: نَثْر پراكندن و جدا شدن از يكديگر - نَثَرْتُهُ فَانْتَثَرَ - پراكنده كردم جدا شدند خداى تعالى گفت :
وَ إِذَا الْكَواكِبُ انْتَثَرَتْ
- الانفطار / 2