نَثْرَة - زرهى است كه ميپوشند ، نَثْرَةُ الشاه - زكام در بينى گوسپند كه او را اذيت مىكند ، نَثْرَة - آب بينى زكامى - به خود بينى هم - نَثْرَة - ميگويند و همچنين نام ستارهاى است كه آن را - انف الاسد - يعنى بينى شير مينامند - أَنْثَرَهُ او را به بينى انداخت - اسْتِنْثَار - آب به بينى زدن .
نجد
: نَجْد جاى مرتفع و پرتگاه ، در آيه :
وَ هَدَيْناهُ النَّجْدَيْنِ
- البلد / 10 در اين آيه مثالى براى راه حق و باطل در عقيده و راست و دروغ در سخن آورده شده و همچنين - نجدين - يعنى دو كار جميل و زشت ، ستوده و ناستوده ، آيه ميگويد كه آن راههاى عقيده و سخن و عمل همان است كه شناسانده شده است چنان كه فرموده :
إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ
- الانسان / 3 و نيز نَجْد نام ناحيهاى است - و أَنْجَدَهُ - قصد او را نمود . و به مردى كه بسيار قوى و بلند مرتبه است - نَجِد و نَجِيد و نَجْد - ميگويند ، اسْتِنْجَاد - طلب بزرگى - أَنْجَدَنِى - با بزرگوارى مرا يارى كرد يا با شجاعت و نيرويش . و گاهى - اسْتِنْجَاد - بمعنى قوى شدن است .
اما به كسى كه مغلوب شده و به سختى افتاده است - مَنْجُود ميگويند ، نَجْد - عرق بدن است و نَجَدَهُ الدهرُ - روزگار او را تقويت كرد زيرا با تجربه و قوى شد .
ابن نَجْدَة - با تجربه و كارآزموده - نِجَاد - فرش منزل يا راه بام و خانه