نَبِّئْ عِبادِي
- الحجر / 49 و
قُلْ أَ أُنَبِّئُكُمْ
- آل عمران / 15 و نيز بمعنى مفعول
نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ
- التحريم / 3 تَنَبَّى فلان - ادعاى نبوت كرد ، از نظر وضع لغت و حق لفظ اگر از - نبى - باشد به كار بردنش درست است زيرا - مطاوع - نبا - است مثل - زيّنه فتزيّن - حلاه فتحلى - جمله فتحمل - كه همگى اين افعال بمعنى زينتش داد مزين شد - نه زيور آراستهاش كرد و چنان شد - زيبايش نمود و زيبا شد .
كه در هر عبارت فعل دوم پيروى از معنى فعل اول دارد . ولى از آنجا كه در عرف سخن كسى كه بدروغ مدعى نبوت است - متنبى - گفته شده از به كار بردنش در اصل واژه خوددارى شده است و فقط در باره كسى كه سخن دروغ در ادعايش دارد اطلاق شده است ميگويند - تنبّى مسلمة - مسيلمه كذاب مدعى نبوّت بود و در تصغيرش ميگويند - مسيلمه تنبئ و سوء - يعنى اخبار او از خبرهاى خدائى و اللّه نيست همانطور كه مردى سخن او را شنيد و گفت به خدا سوگند چنين كلامى از خداى نيست .
نبو
: نَبِيّ بدون همزه آخر ، نحويون ميگويند اصلش مهموز است ولى به كار نرفته است كه از همان تصغيرى كه در باره مسيلمه گفته شده استدلال بر مهموز بودن نمودهاند بعضى گفتهاند - نبى - از نُبُوَّة يعنى بلند مرتبگى گرفته شده به همين جهت خداوند او را كه رجعت و بزرگى دارد و از سايرين برتر است در آيه :
وَ رَفَعْناهُ مَكاناً عَلِيًّا
- المريم / 57