مَلَكْتُ العجين - خمير نان را چونه كردم ، حايط ليس له مِلَاك - ديوارى كه پايهاى محكم ندارد .
اما مَلَك - علماى نحو اين واژه را از ملائكه ميدانند كه حرف - م - در آن زائد است ، بعضى پژوهشگران گفتهاند : ملك از مِلْك است يعنى قدرتمند ، اما به كارگزاران آفرينش كه از فرشتگانند - مَلَكْ با فتحه حرف اول و دوم گويند اما در بشر ميگويند ملك - با كسره حرف دوّم . پس هر ملكه ملائكهاى است ولى هر ملائكهاى ملك نيست در آيهء زير به ملك در همين معنى اشاره شده است .
فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً
- النازعات / 5
فَالْمُقَسِّماتِ أَمْراً
- الذاريات / 4 .
وَ النَّازِعاتِ
النازعات / 1 « 1 »
هامش
( 1 ) در ذيل اين آيات به دو نكته اساسى بايستى توجه داشت ، اول واژه - مملوك يا رقيق و يا عبيد بمعنى برده ، چنان كه در آيه زكات قبلا گفته شد - و يك سهم زكات بنام - و فى الرقاب - براى آزادى بردگان در سراسر دنياست كه در سال تحرير الوسيله هم به خوبى تشريح شده كه اصولا يكى از اهداف حكومت اسلامى نجات بردگان و مستضعفين عالم است در موارد زيادى هم - عبارت - فك رقبه - يعنى آزادى بردگان تأييد شده است كه راغب رحمة اللّه هم با عبارت فلان حسن الملكه يعنى خوشرفتارى و نيكوكارى در مورد بردگان اشاره نمود در حديثى هم آمده است كه شر الناس من باع الناس بدترين مردم كسى است كه انسان فروشى ميكنند ، يك سوره قرآن هم بنام بردهاى است سياه پوست و حكيم بنام لقمان كه خداوند در رديف پيامبران او را معرفى مىكند و ميگويد -وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَما بر لقمان حكمت آموختيم - تا بشريت بعد از اسلام بفهمد كه عظمت و ارزش به رنگ پوست و نژاد نيست بلكه به قابليت است و داغ ننگ بر چهره نژاد پرستان .