مصر
: به هر بلدى مِصْر گفته مىشود كه مَمْصُور يعنى محدود باشد ، مَصَرْتُ مَصْرا - يعنى شهرى ساختم . دوّمين معنى مِصْر - حد و مرز است چنان كه يكى از شرايط خريد و فروش منزل در قبيله - همر - اين بود كه مينوشتند - اشترى فلان الدار بِمُصُورِهَا - يعنى فلانى خانهاى با اين حدود خريد ، شاعر ميگويد :
و جاعل الشمس مصرا الاخفاء به * بين النهار و بين الليل قد فصلا « 1 »
در آيه گفت :
اهْبِطُوا مِصْراً
- البقرة / 61 « 2 » .
هامش
( 1 ) شعر از عدى بن زيد است ميگويد ، خورشيد را آنچنان محدود آفريده است كه ناپيدائى در آن نيست و ميان شب و روزش فاصلهاى هست .
( 2 ) استدلال حكيمانه قرآنى و دقيقى از محمد بن بحر ابو مسلم اصفهانى در اين قسمت از آيه هست كه شيخ طبرسى رحمه اللّه و فخر رازى آن را ذكر كردهاند و اين ابو مسلم اصفهانى به نوشته ياقوت در معجم الادباء يا ارشاد الاديب و سيوطى در بغية الوعاة تفسيرى در 14 مجلد بنام جامع التأويل لمحكم التنزيل داشته كه بعد از حمله مغول مفقود شده است شيخ طوسى در باره تفسير او و خودش بعد از ذكر آثارى كه قبل از تبيان نوشته شده نقادى مىكند و سپس ميگويد :
« و اصلح من سلك فى ذلك مسلكا جميلا مقتصدا ، محمد بن بحر ابو مسلم الاصفهانى و على بن عيسى الرتانى است فان كتابيهما اصلح ما صنف فى هذا المعنى » و براستى نظراتش فصل الخطاب است مثلا در باره هبوط آدم كه همه مفسرين آن را سقوط و نزول معنى كردهاند ابو مسلم ميگويد :
« هذه الجنة كانت فى الارض . . . » باغى كه آدم در آن سكنى گزيد در زمين .