چيزى كه ميان دو نهر يا آب فاصله شود .
مَصَرْتُ الناقةَ - وقتى است كه با انگشتان دست در اطراف پستان شتر براى دوشيدن حاضر شوى و بدوشى - امْتِصَار - كم كم بر گرفتن و دوشيدن - ثوب مُمَصَّر - جامه و لباس خوش رنگ و پر رنگ .
ناقةٌ مَصُورٌ - شترى كه نميگذارد شيرش دوشيده شود . حسن گفته است - مانعى نيست اگر گوسپند يا بز را قبل از زائيدن بدوشند - مَصِير - معده و دستگاه گوارش است كه از - صار - است و مَصِير - اسم مكان يعنى جاى طعام است .
مضغ
: مُضْغَة يعنى پارهاى گوشت بقدرى كه جويده شود و پخته نباشد ، شاعر گفت :
يلجلج مضغة فيها انيض
- گوشت ناپختهاى را مرتّب ميجويد ، اسمى است صفت براى آخرين حالت جنين و كودك در رحم بعد از علقه بودن .
فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ ، مُضْغَةً ، فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً
.
و آيه
مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ
- الحج / 5 .
مُضَاغَة : باقيمانده گوشت در دهان - مَاضِغَان - دو فك بالا و پائين ، مَضَائِغ دو گوشه كمان مفردش مَضِيغَة .
مضى
: مصدر اين فعل - مُضِىّ - و مَضَاء است يعنى گذشتن و رفتن كه هم در اجسام و هم در رويدادها به كار ميرود خداى تعالى گفت :
وَ مَضى
مَثَلُ الْأَوَّلِينَ - الزخرف / 8 .