- همبسترى را هم بطور كنايه - مَسْح - گويند مانند - مس و لمس .
عرق اندك بدن را هم - مَسِيح ناميدهاند - پلاس پاره را هم - مِسْح - گفتهاند كه جمعش مُسُوح و أَمْسَاح است .
- تِمْسَاح - حيوانيست معروف كه انسان بىخير و بىفائده هم به تمساح تشبيه شده .
مسخ
: مَسْخ زشت شدن طبيعت و اخلاق و دگرگونى شكلى به شكل ديگر ، بعضى از حكما گفتهاند - مسخ - دو گونه است اول - مسخ عينى كه ويژه صورت و طبيعت ظاهرى است .
دوم - مسخ اخلاقى و صفات درونى كه در هر زمانى براى انسان حاصل مىشود . به اين معنى كه انسان داراى اخلاقى پست و ناپسند از صفت حيوانات مىشود مثل اينكه از شدت حرص و آز چون سگ و يا از پليدى چون خوك و خنزير و يا از بىخبرى و جهالت چون گاو شود .
و خداوند بر يكى از اين دو وجه در آيه گفت :
وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنازِيرَ
- المائده / 60 .
و
لَمَسَخْناهُمْ
عَلى مَكانَتِهِمْ - يس / 67 .
كه شامل هر دو معنى مسخ مىشود هر چند كه در معنى مسخ طبيعى و جسمى بيشتر به نظر ميرسد - مَسِيخ - غذاى بىمزه شاعر گفت :
و انت مسيخ كلحم الحوار « 1 »
هامش
( 1 ) شعر از رقبان اسدى است و هر دو مصراعش چنينست :و انت مسيح كلحم الحوار * فلا انت حلو و لا انت مرّ .