( مثل كسى كه ابليس او را مخبط و ديوانه كرده است . بهر آزار و اذيّتى كه به انسان برسد مَسّ گويند مثل آيه :
وَ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا
النَّارُ - آل عمران / 24 .
و
مَسَّتْهُمُ
الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ - البقرة / 24 و
ذُوقُوا مَسَّ
- القمر / 48 و
مَسَّنِيَ الضُّرُّ
- الانبياء / 83 .
و
مَسَّنِيَ الشَّيْطانُ
- الصاد / 41 و
مَسَّتْهُمْ إِذا لَهُمْ
- يونس / 21 و
وَ إِذا مَسَّكُمُ الضُّرُّ
- النحل / 53 .
مسح
: دست ماليدن به چيزى و بر طرف كردن اثر از آن ، پس به هر دو اثر يعنى پاك شدن دست بوسيله حوله يا پاك كردن اثر چيزى از آن شيء - مَسْح - ميگويند - مَسَحْتُ يدى بالمنديل - با دستمال و حوله دستم را پاك كردم - مَسِيح - سكّه نقرهاى بدون نقش ( كه در اثر دست بدست شدن صاف شده است ) .
- أَمْسَح - مكان صاف و نرم - مَسَحَ الأرضَ - زمين را اندازه گرفت كه گردش و سياحت را هم به - مَسْح - تعبير كردهاند چنان كه به - ذرع و پيمودن نيز تعبير شده است - مَسَحَ البعيرُ المفازةَ و ذَرَعَهَا - شتر زمين را پيمود و طى كرد گوئى اندازه گرفته - مَسْح - در عرف دين و شرع جارى كردن آب و ماليدن آب بر اعضاء بدن است ميگوئيم - مَسَحْتُ للصلاة و تَمَسَّحْتُ - براى نماز وضو گرفتم و مسح