كشتىها را در آن حركت ميدهد غير از مواد غذائى از حيوانات و سنگهاى قيمتى ) .
اسْتَمْخَرْتُ الريحَ - به سمت باد حركت كردم - امْتَخَرْتُ - هم به همين معنى است ، در حديثى آمده است كه :
« اسْتَمْخِرُوا الرّيح و اعدّوا النبل » .
يعنى در موقع قضاى حاجت در صحرا وسيله تطهير و سنگها را آماده كنيد و رو به باد بول نكنيد .
مَاخُور - همان ميخانه است كه خمر ميفروشند ، - بنات مَخْرٍ - ابرهاى تابستانى .
مدد
: اصل مَدّ كشيدن است و از اين معنى واژه - مُدَّتْ براى وقت و زمانى است كه ادامه دارد . مِدَّةُ الجرح - چيزى كه از زخم خارج مىشود ، مَدَّ النَّهْرُ و مَدَّهُ نهرٌ آخَرُ - رودخانه امتداد يافت و رودى ديگر به آن پيوست . مَدَدْتُ عينى إلى كذا - به آن چشم دوختم . در آيه گفت :
وَ لا تَمُدَّنَّ
عَيْنَيْكَ - الحجر / 88 .
ديدگانت را به آن مدوز ، مَدَدْتُهُ في غيه - و مَدَدْتُ الابلَ - آب و دانه و آرد به شتر دادم .
أَمْدَدْتُ الجيشَ بمدد - سپاه را يارى رساندم - امددت الانسان بطعام - در آيه گفت :