يعنى ( محو و اثبات يا ايجاد و عدم در آفرينش از خداست ) بگفته سعدى :
به امرش وجود از عدم نقش بست * كه داند جز او كردن از نيست هست .
مخر
: مَخْرُ الماء للأرض يعنى قرار گرفتن و پيش آمدن آب در زمين كه آن را فرا گيرد ، چنان كه در مورد حركت كشتىها ميگويند - مَخَرَتِ السفينةُ مَخْراً و مُخُوراً - در وقتى كه كشتى آب را با سينهاش و جلويش ميشكافد و پيش ميرود .
سفينة مَاخِرَة - كشتى رونده جمعش - مَوَاخِر - در آيه گفت :
وَ تَرَى الْفُلْكَ مَواخِرَ فِيهِ
- النحل / 14 .
يعنى ( يكى از نعمتهاى خدا در دريا براى شما اينست كه مىبينيد چگونه
هامش
خداى نهراسيدند و طمع نورزيدند . و بگفته فرزدق در حضور هشام بن عبد الملك در مكه :ان عد اهل التقى كانوا ائمتهم * او قيل من خير اهل الارض قيل هميا بگفته جامى ملا عبد الرحمن :گر بپرسد ز آسمان بالفرض * سائلى من خيار اهل الارضبر زمان كواكب و انجم * هيچ لفظى نيايد الا همسپس ابن كثير مينويسد پس از خواندن آيه پيامبر ميفرمود - اللهم هؤلاء اهل بيتى و اهل بيتى حق - ص 483 تفسير اين كثير و همان است كه سعدى ميگويد :فردا كه هر كسى به شفيعى زنند دست * مائيم و دست و دامن معصوم مرتضىيا رب به نسل طاهر اولاد فاطمه * يا رب به خون پاك شهيدان كربلا( كليات سعدى اولين قصيده فارسى ) .