سپس ميگويد و هشدار ميدهد بر اينكه او در مورد خود مثل مىزند و ما بايستى به آن روش سخن بگوئيم و مثل بزنيم زيرا گفت :
هامش
خطرناكترين پرتگاههائى كه در راه شناخت صفات او وجود دارد پرتگاه تشبيه است يعنى صفات او را با بندگان مقايسه كردن و شبيه دانستن ، چرا كه خدا وجودى است بىنهايت از هر نظر و ديگران وجودهائى هستند محدود از هر جهت و هر گونه تشبيه و تَمْثِيل در اينجا مايه بعد و دورى از شناخت او مىشود .
در اينجا لازم است به كلام امير المؤمنين على عليه السّلام در خطبه اول نهج البلاغه توجه نمائيم كه مىفرمايد :
الاحد بلا تأويل عدد لا يشمل بحدّ و لا يحسب بعدّ و من اشار اليه فقد حدّه و من حدّه فقد عدّه و من وصفه فقد حدّه و من حدّه فقد عدّه و من عدّه فقد ابطل ازله كلّ مسمّى بالوحدة غيره قليل .
يعنى او يك است ولى نه يك عددى . هيچ حد و اندازهاى او را در بر نمىگيرد و با شمارش به حساب نمىآيد هر كس به او اشاره كند او را محدود ساخته است و هر كس او را محدود سازد او را تحت شمارش در آورده است هر كس او را با صفتى ( زائد بر ذات ) توصيف كند او را محدود ساخته است و هر كسى او را محدود سازد او را شماره كرده است و هر كه او را شماره كند ازليت و تقدم او را بر همه چيز از بين برده است هر چيزى كه با وحدت نامبرده شود كم است جز او كه با اينكه واحد است به كمى و قلت موصوف نميشود .
در طول تاريخ بشر كه سراسر پرستش بوده است توحيد خالص توسط انبياء معرفى و شناخته ميشده است ولى گروه مخالف دعوت انبياء بر خلاف توحيد به شرك كه همان تعداد خدايان كه آن هم تصورات و تشبيهات و أوهاماتشان بوده است گرايش داشتهاند و مؤمنين بر اساس تعليمات و سيره نبوى به خوبى مىدانند كه بايد در شناخت خدا فقط از منبع وحى الهى و راهنمائيهاى راسخين در علم كه .