و همچنين در تحمل كفالت از ريخته نشدن خون مردم . در آيه :
( إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ
- 13 / حجرات ) جز اين نيست كه با ظاهر شدن افعال پسنديده از انسان شريفترين و گرامىترين آنها آن كارهائى است كه خوشنودى و رضاى خداى تعالى و وجهه خدايى هدف آن كار باشد پس كسى كه با كردارهاى نيكش و عملش چنين قصدى داشت او متقى است « 1 » .
هامش
( 1 ) واژه تقوى همانند اكثر واژهها به مرور زمان معانى مختلف و گاهى ضد معنى اصلى را به خود گرفته چيزى كه امروز و بعد از دوران سيصد ساله استعمار در ميان مردم ما از تقوا فهميده مىشود اين است كه كسى در كارهاى اجتماعى و سياسى دخالت نكند ، دامن در كشد ، محافظه كار باشد به مسائل احتياطى بيش از مسائل واجب و اجتماعى اهميت بدهد به خوبيها و بديهاى مردم كارى نداشته باشد و امر و نهى نكند و بالاخره بىتفاوت باشد و حال اينكه در قرآن بزرگداشت شعائر خداوند نشانهاى از تقواى دلهاست خداوند اجراى عدالت را هر چند كه بدگوئيها در پى داشته باشد و بعضى را خوش نيايد ولى آنكس به عدالت عمل كند او را نزديكتر به تقوا مىداند و امر مىكند عدالت را اجرا كنيد ، جالب آنكه دستور جمعى است يعنى « اعدلوا » است نه - اعدل - و منظور عدالت اجتماعى است نه ذهنى و نفسانى مثل آيه :( اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ- 8 / مائده ) بديهى است لازمه اجراى عدالت ناخشنودى گناهكاران و تبهكاران و بدگويان است ولى بايد دانست كه اجراى عدل و تقوى ما فوق منافع فردى است .
اصولا اگر تقوى مفهومى منفى گرانه داشت خدا نمىفرمود :تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ( 2 / مائده ) .
كه در اين آيه هم دستور جمعى است پس چگونه مىشود تقوى داشت و با .