و نيز گفته شده -
كُرْسِيُّهُ
- يعنى ملك و قدرت خدا .
بعضى از علماء گفتهاند - كُرْسِىّ - در آيه اخير اسمى است براى فلكى كه بر افلاك محيط است و گفتهاند روايتى كه مىگويد
« ما السموات السبع فى الكرسى إلّا كحلقة ملقاة بارض فلاة » .
بر آن معنى گواهى ميدهد « 1 » .
كرم
: الْكَرَمُ : بخشش و نعمت دادن ، هر گاه خداى » تعالى با اين واژه وصف شود اسمى است براى احسان و نعمت بخشيدن ظاهر و روشن او مثل آيه :
( فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ
- 40 / نمل ) .
و هر گاه انسان با واژه - كرم - وصف شود در آن صورت اسمى است براى اخلاق و افعال پسنديدهاى كه از انسان ظاهر مىشود و واژه - كريم - تا وقتى كه آن اخلاق و رفتار ظاهر نشود گفته نميشود . بعضى از علماء گفتهاند :
« الْكَرَمُ كالحرية الّا انّ الحرّيّة قد تقال في المحاسن الصغيرة و الكبيرة » .
[ يعنى صفت كرم و بخشندگى مثل صفت جوانمردى است جز اينكه جوانمردى و حريت در خوبيهاى كوچك و بزرگ هر دو به كار ميرود ] .
ولى - كرم - گفته نميشود مگر در نيكىها و محاسن بزرگ مثل كسى كه مالى را در راه تجهيز سپاهيانى كه در راه خدا مىجنگند مىبخشد و انفاق مىكند
هامش
( 1 ) يعنى آسمانهاى هفتگانه در جنب كرسى چيزى نيست مگر مانند حلقهاى كه در زمين پهناور و دشتى افتاده باشد كه اين تشبيه عظمت و احاطه كرسى را بر - آفرينش مىرساند .