- لَحُمَ الرجلُ - آن مرد چاق و فربه شد كه او را لَحِيم و لَاحمِ گويند .
- شاحم - كسى كه گوشت و چربى بدنش زياد است ، بر وزن - لابن و تامر ( از شير و خرما ) .
لَحِمْ : زياد گوشت خوار مانند - باز لحم و ذئب لحم - باز شكارى و گرگى كه زياد حمله مىكند و گوشت خوار است .
- بيت لحم - قصابى و انبار گوشت ، در حديثى آمده است كه :
« إن اللَّه يبغض قوما لحمين » « 1 » .
أَلْحَمَهُ - يعنى او را گوشت خورانيد كه گوشت شكار را به آن تشبيه كرده و - مُلْحَم - مىگويند و هر رزق ديگرى را هم كه از غير شكار باشد با آن وصف كردهاند .
جامه ابريشمى را هم - ثوب مُلْحَمْ - گويند ، چنان كه تار و پود ابريشمى را نيز به همان شباهت - لُحْمَة - نامند « 2 » .
گفتهاند -
الولاء لحمة كلحمة النسب .
- ( آميزش و دوستى مانند خويشاوندى است . چنان كه در حدّى ديگر - كلحمة الثوب - است يعنى مانند تار و پود جامه يك حقيقت يعنى پارچه را بوجود ميآورند ) .
هامش
( 1 ) براى حديث فوق دو معنى هست 1 - يعنى كسانى كه با غيبت نمودن و عيبجوئى ديگران گوئى كه گوشت مردارشان را ميخورند كه از آيه قرآن گرفته شده . 2 - كسانى كه بيش از نياز به گوشت خوارى عادت دارند و معتاد هستند .
( النهايه 4 / 239 - ) .
( 2 ) ابن فارس - ل - ح - م - را ريشه واژه لحمه ميداند و ميگويد بمعنى تداخل و آميزش است . ( مقاييس 5 / 29 ) .