دوم : صفات خداوند را كه خود در قرآن ذكر كرده است به معانى ديگر تأويل كنيم كه شايسته او نيست و از حقيقت آن در صفات دور است ( مثل تمام تأويلات و تعبيرات ناپارسايان كه به نظر خويش عارفانه وصف ميكنند ) .
- الْتَحَدَ إلى كذا - يعنى به چيزى تمايل پيدا كرد . خداى تعالى فرموده :
وَ لَنْ تَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً
- كهف 27 ) .
هامش
در تمام ادعيه معصومان و امامان همين رويه ديده مىشود و نامى از - مى و باده نيست .
چنان كه گفت : « اللهم انت اهل الوصف الجميل - لك الحمد يا ذا المن و الجود و العلى - تعاليت يا من تعطى من تشاء و تمنع - . . .
چنان كه حكيم سنائى گفت :تو حكيمى تو عزيزى تو كريمى تو رحيمى * تو نماينده فضلى تو سزاوار ثنائىهمه عزى و جلالى ، همه علمى و يقينى * همه نورى و سرورى همه جودى و سخائىبرى از رنج و گدازى ، برى از درد و نيازى * برى از بيم و اميدى ، برى از چون و چرائىنتوان وصف تو گفتن كه تو در فهم نگنجى * نتوان شبه تو جستن كه تو در وهم نيائىسعدى هم گفت :نه بر اوج ذاتش پرد مرغ وهم * نه بر ذيل وصفش رسد دست فهممحيط است علم ملك بر بسيط * قياس تو بر وى نگردد محيطنه ادراك در كنه ذاتش رسد * نه فكرت به غور صفاتش رسدپس تعالى اللَّه عما يصفون - ولَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ.