- شَجَّةٌ مُتَلَاحِمَة - زخمى كه بهبود يافته است .
- لَحَمْتُ اللحمَ عن العظم - گوشت را از استخوان جدا كردم .
عبارات - لَحَمْتُ الشيءَ - أَلْحَمْتُهُ - لَاحَمْتُ بين الشيئين - همگى بمعنى مرمت و اصلاح در يك چيز يا چند چيز است ، لحم - لحن - لدد .
مثل استخوانى كه گوشت بر آورده باشد - لِحَام - لحيم كننده ظروف - أَلْحَمْتُ فلاناً - كشتن كسى است كه گوئى او را مردارى براى حيوانات قرار دادهام - أَلْحَمْتُ الطائرَ - پرنده را گوشت خوراندم .
- أَلْحَمْتُكَ فلاناً - او را از صدمه زدن و عيبجوئى تو باز داشتم مانند تشبيه غيبت به مردار خوارى چنان كه در قرآن هست كه
أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً
12 حجرات ) - لحيم هم بر وزن فعيل بمعنى مردار شدن است .
- مَلْحَمَة - معركه و جنگ جمعش مَلَاحِمْ « 1 » .
هامش
( 1 ) واژههاى - ملحمه و ملاحم در فرهنگ و سياست و تاريخ جايگاه ويژهاى باشد معنى ارزشمند دارد :
1 - در معنى پارچههاى ابريشمين كه يكى از اقلام صادراتى كشور اسلامى ايران ما بوده مسعودى مورخ مشهور و وشاء در كتاب موشى از زيبائى و ارزشمندى آنها ياد ميكنند و آن را جامه نيشابورى ميناميدند كه بسيار زيبا بوده ناصر خسرو ميگويد :كردار مدار خار و سوزن * گفتا ز حرير و خز تلحمبفريفت تو را ديو با گليمى * بفروختهاى خز به نرخ ملحماين پارچهها در طبرستان و خراسان كه مركز تهيه ابريشم بود بافته شد .
2 - ملحمه يعنى نبردهاى سخت يا ميدانهاى جنگ و كشتار چنان كه راغب رحمه اللَّه گفت نام اين پارچه از همان واژه - لحم - گرفته شده كه در جنگها .