مَلْبَنْ - ظرف شير دوشى . « اخوة بِلِبَانِ أُمِّهِ » برادر ناتنى و همشير كه « بلبن امه » غلط است زيرا از عرب شنيده نشده .
كم لبن غنمك - غنم و حشم تو يا گوسپندان و شتران و گاوانت چقدر شير ميدهند ؟
لُبَان : سينه . « لُبَانَة » اصلش نيازمندى به شير است سپس در هر نيازمندى به كار رفته است . اما واژه « لِبْنْ » با كسره حرف ( ل ) آجرهائى است كه با آن ديوار و خانه ساخته مىشود ، و از ريشه ( لبن ) بمعنى شير نيست مفرد « لِبْنْ » يعنى آجر « لَبِنَة » است و فعلش لَبِنَهُ يَلْبِنُهُ است و بنا و سازنده ساختمانها را هم « لَبَّانْ » ميگويند .
لجج
: لِجَاجْ : ستيزه كردن و دشمنى دائمى در انجام كارى كه نبايستى انجام شود و رنج آور است . فعلش لَجَّ ، يَلِجُّ ، لِجَاجاً است . در آيه گفت :
وَ لَوْ رَحِمْناهُمْ وَ كَشَفْنا ما بِهِمْ مِنْ ضُرٍّ لَلَجُّوا فِي طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ
75 / مؤمنون و
بَلْ لَجُّوا فِي عُتُوٍّ وَ نُفُورٍ
- ملك / 21 .
( هر دو آيه در مورد متكاثرين و مترفين و رفاه طلبانى است كه به پروردگار و قيامت ناباورند و هر گاه خداوند رحمان زيانها را از آنها دور كند و مشمول رحمتشان قرار دهد سركشى و ستيزهجوئىشان بيشتر مىشود بطوريكه طغيان و
هامش
در اثر خوردن شير زياد ، سفيه و نادان مىشود - لُبَانْ - هم كندر است يعنى مادهاى صمغى كه از درخت مانند شير ميگيرند و سوزاندنش بوى خوشى دارد ( مقابيس 5 / 232 - برهان قاطع ) .