كه در اين آيه گرسنگى و ترس را براى عينيت بخشيدن و تجسم آن دو حالت به صورت تشبيه آنها را به لباس تصوير نموده است ، و اين همان است كه بر - حسب عادت ميگويند « تدرّع فلان الفقر و لبس الجوع » يعنى او پوششى و زرهى از فقر و لباسى از گرسنگى بر خود نهاده است . شاعر ميگويد :
و كسوتهم من خير برد منبحم .
برد و برود پارچه يمنى است كه در اين جا به موى بدن تشبيه شده يعنى موى بدنش پوشش اوست و برهنه و فقير است .
آيه
وَ لِباسُ التَّقْوى
را با كسره حرف ( س ) يعنى « وَ لِباسِ التَّقْوى » نيز خواندهاند بمعنى پرده و پوشش ، و اصل « لبس » از همان پوشيدن اينست كه در امور معنوى نيز به كار ميرود ميگويد : « لَبَسْتُ عليه أَمْرَهُ » كارش را بر او پوشيده داشتم . در آيه گفت :
وَ لَلَبَسْنا
عَلَيْهِمْ ما يَلْبِسُونَ - 9 / انعام .
( يعنى اگر فرشتگانى هم بر اين كافران فرستيم بايستى به صورت و جامه انسانى و بشرى باشند و باز به همين توهم دچار ميشدند و باز هم مردمان را به ترديد و شك ميانداختند و كار بر آنان مشتبه ميشد ) و گفت :
وَ لا تَلْبِسُوا
الْحَقَّ بِالْباطِلِ - بقره / 42 و
لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْباطِلِ
- 71 / آل عمران و
الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ
- 82 / انعام « 1 » .
هامش
( 1 ) ابن فارسى معنى اصلى و ريشهاى واژه - لبس - را آميزش و مخلوط بودن ميداند ، و از اين معنى اصلى ، مبانى فرعى :
1 - مشتبه شدن كارها 2 - پوشاندن حقيقت 3 - واضح نبودن چيزى .