خبرهاى خواندنى اين عصر يكى آنست كه چون تيمور در سال 803 بفتح شام رفت و نهب و غارت مشهور خود را در آنجا انجام داد « 1 » ، « هرچه سرداران خراسان و مازندران كه همراه بودند بتعصب تشيع حفرهء گورخانهء معاويه و يزيد و شمر ذى الجوشن و ساير ملاعين بنى اميه را با خاك هامون گردانيدند و بلوث و روث بينباشتند » « 1 » ولى موضوع لعن بر يزيد و ديگر فسدهء اموى و يارانشان امرى كاملا بلامعارض نبود و گاه مقاومتهايى از جانب بعضى متعصبان قوم در اين راه مىشد . « در زمان ميرزا بابر « 2 » فقيهى دانشمند سمرقندى مولانا مزيد نام بهرات آمده بود ، روزى ايشان ( عبد الرحمن جامى ) در مجلس ميرزا بودند و مولانا مزيد نيز حاضر بود . ميرزا ازو پرسيد كه در لعن يزيد چه مىگويى ؟ گفت روانيست زيرا كه از اهل قبله بوده . ميرزا روى بايشان ( جامى ) كرد و گفت مولانا مزيد خود اين مىگويد ، شما چه مىگوييد ؟ گفتند ما مىگوييم صد لعنت بر يزيد و صد ديگر بر مزيد ! » . مولانا عبد الرحمن جامى با اين جواب مقرون بايهام ، كه نمايندهء ظرافت طبع و لطافت ذوق او بود ، نمايندگى دستهء ديگرى از اهل سنت را قبول كرده و نشان داده است كه اگر بعضى از متعصبان آن جماعت از باب بغضى كه بر شيعه داشتند حتى از اقدام آنان بر لعن ظلمهء اموى خردهگيرى مىكردند ، دستهء معتدل ديگرى از علماى آن جماعت با اين عمل موافقت مىورزيدند ، و جامى چگونه مىتوانست چنين عملى را منع كند درحالىكه مثنويهاى او پر است از ستايش اولاد على و ذكر مناقب آنان .
سخن در اين بود كه شيعه از احترام رائج زمان خود نسبت به « ذرّيهء رسول » كه « ورثهء علوم انبياء مرسلين » محسوب مىشدند ، و از بسى عوامل ديگر كه پيش از اين ذكر كردهايم ، آغاز بهرهبردارى كرده بودند چنان كه در شواهد گذشته ديديم ؛ يا در تجرى بر سبّ شيخين در ملاء عام « 3 » و حذف اسم خلفا از خطبه و جايگزين كردن آن نامها بذكر نام ائمهء اثنى عشر « 4 » ، و نظاير اين اعمال كه گاه ببرانگيختن خشم علماى اهل سنت و بر
هامش
( 1 ) - منتخب التواريخ معينى ص 379
( 2 ) - سلطنت از 852 تا 861 ه
( 3 ) - مطلع السعدين ج 2 ، ص 716
( 4 ) - ايضا ص 1392