سنت و جماعت از عيدگاه برخاستند و با شور و شغب بجانب بارگاه سلطان حسين روانه شدند . سلطان حسين نيز كه بعزم نماز عيد حركت كرده بود در راه از فتنهء سيد آگاه شده بود ، فرمان داد تا او را از منبر فرو كشيدند . پيداست كه شيعه و نمايندهاشان ( سيد - واحد العين ) با چنين اقدام متهورانهيى در عيدگاه كار خود را چنان كه بايست انجام دادند ليكن اهل سنت و جماعت بتصور « حسن عقيده و پاكى مذهب و صفاى مشرب حضرت اعلى ( يعنى سلطان حسين ) » خود را فاتح پنداشتند و گمان كردند كه با عمل او « دين نبوى و شرع مصطفوى از نو قانونى ديگر گرفت و آيينى ديگر يافت و مرتقيان معارج سنت محمدى را رواج هرچه تمامتر حاصل آمد و طاعنان و منكران ملت را مالش و مذلت عظيم رسيد » « 1 » ولى حقيقت اين امر چنين نبود زيرا شيعهء اثنى عشريه با ترويج عقايد خود در سراسر ايران پراكنده مىشدند و ديگر مانند قرون سابق انحصارا در نواحى خاصى از نجد ايران زندگى نمىكردند ، و علنا بطعن اهل سنت و بزرگان و پيشروانشان اشتغال داشتند ، و اگرچه بعضى از پادشاهان حنفى مذهب تيمورى از پيشگيرى و اظهار عناد با آنها خوددارى نداشتند و رجال دربار و شيخ الاسلامهاى آنان در مؤاخذهء پيشروانشان كوتاهى نمىكردند « 2 » ، ولى اين كشاكش دائم در حقيقت به طرف تقويت و ترويج روزافزون تشيع و تشجيع پيروان اين مذهب باظهار عقايدشان پيش مىرفت نه در جهت عكس آن . اين كشاكشهاى لفظى و تبليغى ، كه گاه بعنف و آزار هم مىكشيد ، در آثار ادبى و متون تاريخى اين دوره هم البته مشهود است و از آن جمله اشعار و ابياتيست كه جانبين در عيبجويى از يكديگر سروده و در آنها از بدگويى و بدزبانى دريغ نكردهاند « 3 » .
هامش
( 1 ) - روضات الجنات ص 330 . مورخان به اين واقعه با شرح و بسط كافى اشاره كردهاند ، رجوع شود به مطلع السعدين ج 2 ص 1391 - 1392 ، و روضات الجنات ج 2 ص 329 - 330 .
( 2 ) - مجالس المؤمنين قاضى نور اللّه شوشترى ، چاپ تبريز ص 309
( 3 ) - براى ملاحظهء نمونهيى از اين مشاجرات ادبى رجوع كنيد به « از سعدى تا جامى » چاپ دوم حواشى صفحات 757 - 759 ضمن بيان احوال جامى ؛ و نيز بكتاب جامى تأليف آقاى على اصغر حكمت ، تهران 1320 ص 138 - 148 ؛ و نيز رجوع كنيد به همين كتاب و همين جلد در ذيل احوال جامى .