خوافى همانست كه نوشتهايم و خود او اسم خود را در دو بيت ذيل عبد [ اللّه ] بن لطف اللّه و شهرت خود را « حافظ ابرو » ذكر كرده و گفته است :
بندهء كمترين دولتخواه * كاتب العبد ابن لطف اللّه
آنكه شهرت به حافظ ابرو * يافته پيش مير و شاه و سپاه
پس اينكه در بعضى مآخذ او را « نور الدين لطف اللّه » معرفى كردهاند « 1 » ، درست نيست .
اصلش از بهدادين خواف بود و تصريح فصيح خوافى به « خوافى » بودن او سند قاطع در اين بابست و اينكه بعضى « 2 » او را « هروى المولد » دانستهاند درست به نظر نمىرسد و شايد به علت طول اقامت در هرات هروى دانسته شده باشد . تربيت و تحصيلش در همدان صورت يافت و از دوران جوانى در شمار دبيران امير تيمور گوركان درآمد و بقول غياث الدين خواندمير « حضرت صاحبقران امير تيمور گوركان نسبت به آن فاضل عالىشان التفات بسيار داشت و همواره او را در مجالس خاص طلبيده همت عالى نهمت بر استرضاء خاطرش مىگماشت » و بعد از تيمور ملازم خدمت شاهرخ شد و از مقربان و ملازمان او و پسرش بايسنقر ميرزا گرديد و بنام آنان بتأليف و تصنيف اشتغال داشت .
بنابر تصريح فصيح خوافى روز يكشنبه سوم شوال سال 833 ه ، هنگامى كه در ركاب شاهرخ از آذربايجان بخراسان معاودت مىكرد ، در موضع سرچم نزديك زنجان بدرود
هامش
- * از سعدى تا جامى ( ترجمهء جلد سوم تاريخ ادبيات برون ) ، چاپ دوم ص 609 - 613
* ريحانة الادب ، ج 1 ص 299 - 300
* كشف الظنون ، بند 951
* مقدمه بر « ذيل جامع التواريخ رشيدى » باهتمام آقاى دكتر خانبابابيانى ، تهران 1349
* تاريخ نظم و نثر در ايران ، ص 239 - 240
* گنجينهء سخن ، ج 5 از ص ، 181 ببعد .
( 1 ) - حبيب السير ، ج 4 ص 8 ، كشف الظنون ، ذيل زبدة التواريخ ، ريحانة الادب ، ج 1 ص 299 ، از سعدى تا جامى ص 609 بنقل از ريو ( فهرست نسخ فارسى كتابخانهء موزهء بريتانيا )
( 2 ) - حبيب السير ، ج 4 ص 8