تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
ركن الاسلام شرف الائمه ابو هاشم محمد بن محمد بن ظفر المغربى ؛ در خاتمه مىگويد : در اين روزگار كه زمام حل و عقد و قبض و بسط ممالك اسلامى در قبضهء تسخير پادشاهى كامكار و دولتيار نهاده ، و هو السلطان الاعظم شيخ اويس بهادر خان ، چنين گويد بندهء كمينه نظام كه از اوان صبى داغ تربيت و اختصاص آن حضرت يافته است و بيك نظر پادشاهانه از قرناء خويش بقدم تقدم پيش افتاده ، بدين حضرت تقرب جسته ، و كتاب سلوان المطاع را ترجمه كرده و ديباچهء آن در بغداد در ثمان و ستين و سبعمائه بعز عرض همايون رسانيده شد و تعويقى كه از آن تاريخ تا اين غايت واقع شد ، موانع و شواغل روزگار را در آن باب تصرفى هرچه تمامتر بود . در اين وقت اين نوباوه از كتم عدم بمكمن ظهور رسيد ، مرزبان‌نامه و فوائد السلوك را تلوى ميمون نهاد » . با توجه به اين شرح معلوم مىشود كه نظام شامى در دوران شباب خود بترجمهء سلوان المطاع توجه نموده و هم در روزگار جوانى آن را باتمام رسانيد و مقصود او از اين كار ايجاد اثرى بود بپيروى از شيوهء سعد الدين و راوينى در ترجمهء مرزبان‌نامه از زبان طبرى به زبان پارسى . اثر ديگر نظام شامى تلخيصى است از داستان مشروح « بلوهر و بوذاسف » كه از عربى بپارسى درآمده بود و نظام آن ترجمه را بسبب اطنابى كه داشت تهذيب و تلخيص كرد و بنام سلطان احمد جلاير درآورد . در ديباچه‌يى كه نظام بر اين تلخيص و تهذيب نوشته شيوهء بعضى از نويسندگان زمان را كه با طناب سخن و تكلف و تنوق در آن توجه خاص داشته‌اند ، مردود دانسته و حكايتى در اين باب بطريق طنز و فكاهه آورده است كه نقل آن خالى از فايده نيست . وى دنبال سخن خود در باب تكلفات لاطائل متصنعان زمان چنين گويد « 1 » : « امثال اين تكلفات بىمزه نزد سخنوران كامل و نقادان ماهر پوشيده نيست كه سماجتى تمام دارد و تقيد بدان اطلاق مركب سخن را مانعى هرچه بيشتر است . حكايت اين قصه بدان مىماند كه بزرگوارى كه دعوى شاعرى كردى در حق ممدوح خود گفته بود : اى كف تو رشك درياى نيل ، و اى طبع تو غيرت چشمهء
هامش
( 1 ) - منقول از « سعدى تا جامى چاپ دوم ، ص 495