و عاطف در من نگريسته بر زبان مبارك راند كه خداى تعالى بر تو رحمت كناد كه نخست از متوطنان اين بلده تو پيش ما آمدى و مرا تربيت فرمود » و بنابراين وصول نظام الدين شامى بدرگاه تيمورى بايد بعد از سال 795 اتفاق افتاده و بعد از اين در سلك حواشى آن پادشاه قهار درآمده باشد ، ولى نخستين خبر روشن از ارتباط مستقيم او با تيمور مربوط است بسال 804 ه زيرا درين تاريخ بود كه بنابر تصريح نظام شامى تيمور او را احضار كرد و مأمور تدوين كتابى در بيان احوال و فتوحات خود نمود و او شرح حال تيمور را تا وقايع سال 806 نوشت و چون در همين سال تيمور ترتيب مراجعت به سمرقند را مىداد نظام شامى با اجازت او بتبريز رفت .
اين نويسنده و منشى توانا در مدت اقامت در دستگاه جلايريان و منادمت سلطان اويس و سلطان احمد دو اثر سودمند بنام آن دو باقى گذاشت . يكى از آن دو كه بنثرى منشيانه ترتيب يافته موسوم است به « رياض الملوك فى رياضات السلوك » بنام سلطان اويس جلاير . از اين كتاب نسخهيى در كتابخانهء ملك تهران موجود است و استاد گرامى آقاى على اصغر حكمت متّعنا اللّه به طول حياته ، كه آن را بدقت بررسى كرده شرحى جامع در معرفى آن آورده و نوشته است « 1 » : « بطورى كه از عبارات آن كتاب مستفاد مىشود در ابتداى عمر مؤلف را به خواندن كتب و نوادر و امثال شوقى وافر دست داده است ، و بر آن صدد بوده كه كتابى بدان نهج بنگارد . ظاهرا در بيست و هشت سالگى درپى اين مقصود برمىآيد تا آنكه در بغداد بمطالعهء كتاب سلوان المطاع فى عدوان الاتباع تأليف ابن الظفر الصقلى المكى متولد به 497 ه . و متوفى به 595 ه ( رجوع شود به وفيات - الاعيان و بغية الوعاة ) نائل مىگردد و آن را با تصرفاتى چند بكسوت زبان فارسى درمىآورد و در بغداد از نظر سلطان مىگذراند و در نزد آن پادشاه بحسن قبول تلقى شده و او در سلك منادمان خاص قرار مىگيرد . پس از سالى چند آن را به آخر مىرساند و بر آن خاتمهيى نيز الحاق مىكند . آن كتاب يك ديباچه و يك مقدمه و پنج باب و يك خاتمه را مشتمل است . نام مؤلف متن عربى را بدينگونه ذكر كرده است : شيخ الاسلام عز الدين
هامش
( 1 ) - از سعدى تا جامى ، چاپ دوم ، حاشيهء ص 493 - 494