تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 464

مساهمون:

ص٤٦٤

بهرهء چهارم نثر فارسى از آغاز قرن نهم تا اوايل قرن دهم

اختصاصات نثر و سبك آن در اين عهد

پيش ازين دربارهء ضعف و فتورى كه بدين عهد در اركان زبان و ادب فارسى راه جسته بود ، بحثى طولانى داشتيم ، و اينك در دنبال آن سخنان مىگوييم كه بهترين محل ظهور چنين حالتى از زبان ما بيشتر نثر است تا نظم ؛ زيرا در نظم فارسى از قديم باز سنت بر پيروى شيوهء پيشينيان و پاى نهادن بر اثر گامهاى آنان بوده است ؛ هركه مىخواست شاعر استاد شود مىبايست بسى از گفتارهاى قدما را خوانده و به ياد سپرده باشد و همين كار بتنهايى كافى بود تا شاعر را از هر حيث زير نفوذ پيشينيان درآورد ، و به همين سبب هم ديده‌ايم كه تحول شعر در قرن نهم و ظهور شيوه‌يى جديد در آن دوران با حركتى تدريجى از آغاز تا پايان عهد مذكور انجام گرفت ، ليكن چنين حركتى در نثر فارسى بسيار سريعتر بود و علت آن نيز آزادى بيشتر نويسندگان از قيود پيشينيان و تأثر آنان از زبان محاورهء عهد خود ، بود و چون زبان محاورهء قرن نهم و آغاز قرن دهم بدلايلى كه پيش ازين گفتيم بسرعت اختصاصات قديم فارسى را از دست مىداد ، به همين نسبت هم لحن نويسندگان و لهجهء آنان از آنچه در قرون مقدم بود دور تر و به زبان تحول‌يافتهء عهدشان نزديكتر مىشد . در ميان نويسندگان اين عهد ، بيشتر مترسلان را مىيابيم كه همان شيوهء قديم ترسل را حفظ كرده و انشاء دشوار و مزين را مىپسنديده‌اند ، و گرنه ديگران بيشتر به نثر مرسل توجه داشتند . متنهاى تاريخى هم كه با انشاء مزين درين زمان تحرير يافته ، مثل كتاب ظفرنامهء شرف الدين على يزدى ، عادة حاصل كار منشيان دربارى است و اگر بازگشتى را به زبان قرن هفتم و هشتم و شيوهء نويسندگى در آن عهد مترقب باشيم بايد بآثار اين دسته توجه كنيم . باقى نويسندگان غالبا زبان سادهء محاوره داشتند
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 464 | ذبيح الله صفا