دارد باسم سلطان محمد بن ميرزا بايسنقر كه در پنجاه سالگى خود يعنى بسال 842 ه بنظم درآورد . اين منظومهء پانصد بيتى ببحر هزج مسدس در بيان عاشقى و جانبازى درويشى است نسبت بشاهزادهيى و شاعر آن را با خيالپردازيهاى دقيق و كلامى استوار و متين و صحنهآرائيهاى مبتكر بنظم درآورد و ابيات خوب در آن فراوانست . از اين منظومه نسخ متعدد در دست است و يك بار در لندن بسال 1931 طبع شده . علاوه بر اين ازو ديوان قصائد و غزليات نيز بازمانده بود و نيز دولتشاه نوشته كه كتاب ما لابد امام ابو حنيفه را در فقه بنظم فارسى درآورد . از غزلهاى معروف اوست :
از غمزهء جادوى تو چون ديد اشارت * نقد دل و دين چشم تو بربود بغارت
اى خسرو خوبان بگدايان نظرى كن * درويش نوازيست گل نخل امارت
ديرينه سراييست جهان دور ز شادى * اين كهنه رباطيست مبرا ز عمارت
گلگونهء رخسار ز خوناب جگر ساز * در مذهب عشاق جز اين نيست طهارت
گر عارفى دل شده را بندهشمارى * از صدق دعاگوى بود روزشمارت
40 - طوسى ، مولانا عبد اللّه طوسى از شاعران نامآور قرن نهم و غزلسراى بزرگى در آن دوران بود . بعهد سلطان ابو القاسم بابر بن ميرزا بايسنقر ( 852 - 861 ه ) شهرت يافت و مورد نوازش و توجه آن پادشاه قرار گرفت . طوسى پس از مرگ بابر بآذربايجان و عراق عجم و فارس رفت و امير جهانشاه قراقويونلو ( 839 - 872 ه ) و پسرش پير بوداق او را مورد عنايت قرار دادند تا سرانجام بسال 869 در شيراز درگذشت درحالىكه سال عمرش قريب به صد بود . ديوان اشعار طوسى مشتمل است بر قصائد و مقطعات و غزليات . شمارهء غزلهايش بر ديگر اقسام شعرش مىچربد و چنان كه دولتشاه نيز اشاره كرده وى بارسال مثل در شعر خود توجه بسيار داشت . ديوان او يك بار در بمبئى بطبع رسيد ليكن باشتباه بخواجه نصير طوسى نسبت داده شد . از غزلهاى اوست :
آنكه بر روى چو مه زلف دو تا مىآرد * عاقبت بر سر اين شهر بلا مىآرد
و آنكه چون سرو قدش در چمن روح نخاست * بر من دلشده بنگر كه چها مىآرد
عالمى را بسخن سوخت ، ندانم كآن شمع * اين همه چربزبانى ز كجا مىآرد