كآندم كه ز هند باز گشتم * بر لجهء بحر مىگذشتم . . .
آخر كه بساحل او فتادم * بربر عرب قدم نهادم . . .
شهرى ز خوشى جنان سرشتى * در دوزخى آنچنان بهشتى . . .
القصه به شهر چون رسيدم * اين نسخه « 1 » در آن ديار ديدم
ليلى مجنون چنان كه گفتم * از مردم آن زمين شنفتم
شخصى كه از او فزود وجدم * از دور نمود كوه نجدم
گفتند روندگان هامون * كاين وادى ليلى است و مجنون
از تربتشان دو چشمه زاده * و آن هر دو بيكدگر فتاده
از مقبرهشان دوبيد خرم * پيحان شده چون دو رشته برهم
هر سبزه در آن چهار ديوار * گلهاى دو رنگ آورد بار
هر گل كه از آن گياه رويد * ديوانه شود هر آنكه بويد
هرجانورى كزان گيه خورد * مويى شود استخوانش از درد
اين سفر بايست سالها پيش از تاريخ 895 كه سال اتمام ليلى و مجنونست انجام گرفته باشد زيرا ازين تاريخ اخير تا مرگ مكتبى چندان سالى نمانده بود و حتى ميتوان توجه او را به « خمسه » سرايى هم مربوط بروزگاران بعد ازين سفر پنداشت .
مكتبى در منظومهء ليلى و مجنون بتصميمى كه در انشاء يك « خمسه » داشت اشاره مىكند مثلا يك جا متعجب است از اينكه ميخواهد با كف تهى « پنج گنج » را پر كند « 2 » و يكجاى ديگر عمرى دراز و بختى يار مىخواهد تا « خمسه » را بانتها برساند و بالاى هزار « خمسه » جاى دهد « 3 » و در همه موارد بتقدم نظامى در اين راه معترفست و حتى « خمسهسرايى » را نوعى ستايش
هامش
( 1 ) - يعنى نسخهء داستان ليلى و مجنون .
( 2 ) -اين طرفه كه « پنج گنج » از در * خواهم به كف تهى كنم پر( 3 ) -خواهم ز زمانه سازگارى * از عمر مدد ز بخت يارى
كاين خمسه كنم در انتهايش * بالاى هزار خمسه جايش
اين قفل كه سازم از حديدش * در جيب عدم كنم كليدش