تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
كآندم كه ز هند باز گشتم * بر لجهء بحر مىگذشتم . . . آخر كه بساحل او فتادم * بربر عرب قدم نهادم . . . شهرى ز خوشى جنان سرشتى * در دوزخى آنچنان بهشتى . . . القصه به شهر چون رسيدم * اين نسخه « 1 » در آن ديار ديدم ليلى مجنون چنان كه گفتم * از مردم آن زمين شنفتم شخصى كه از او فزود وجدم * از دور نمود كوه نجدم گفتند روندگان هامون * كاين وادى ليلى است و مجنون از تربتشان دو چشمه زاده * و آن هر دو بيكدگر فتاده از مقبره‌شان دوبيد خرم * پيحان شده چون دو رشته برهم هر سبزه در آن چهار ديوار * گلهاى دو رنگ آورد بار هر گل كه از آن گياه رويد * ديوانه شود هر آنكه بويد هرجانورى كزان گيه خورد * مويى شود استخوانش از درد
اين سفر بايست سالها پيش از تاريخ 895 كه سال اتمام ليلى و مجنونست انجام گرفته باشد زيرا ازين تاريخ اخير تا مرگ مكتبى چندان سالى نمانده بود و حتى ميتوان توجه او را به « خمسه » سرايى هم مربوط بروزگاران بعد ازين سفر پنداشت . مكتبى در منظومهء ليلى و مجنون بتصميمى كه در انشاء يك « خمسه » داشت اشاره مىكند مثلا يك جا متعجب است از اينكه ميخواهد با كف تهى « پنج گنج » را پر كند « 2 » و يكجاى ديگر عمرى دراز و بختى يار مىخواهد تا « خمسه » را بانتها برساند و بالاى هزار « خمسه » جاى دهد « 3 » و در همه موارد بتقدم نظامى در اين راه معترفست و حتى « خمسه‌سرايى » را نوعى ستايش
هامش
( 1 ) - يعنى نسخهء داستان ليلى و مجنون . ( 2 ) -اين طرفه كه « پنج گنج » از در * خواهم به كف تهى كنم پر( 3 ) -خواهم ز زمانه سازگارى * از عمر مدد ز بخت يارى كاين خمسه كنم در انتهايش * بالاى هزار خمسه جايش اين قفل كه سازم از حديدش * در جيب عدم كنم كليدش