امير عليشير تا پايان حيات بتجرد گذراند و اگرچه سلطانحسين بايقرا ، نظر بسابقهء مودت از تفويض قدرت و مقام بدوابا نداشت ، بيشتر اوقات خود را بكنارهگيرى از امور دنيوى و اشتغال بتأليف كتب و نظم اشعار و معاشرت با شاعران و عالمان سپرى كرد . چنان كه همهء سخنشناسان تركى نوشتهاند وى در شعر تركى مقامى بس و الا دارد به نحوى كه با وجود شاعران ديگر تركىگوى در اين عهد ، او را بنيانگذار واقعى شعر تركى جغتائى دانستهاند و او چهار ديوان ( غرايب الصغر - نوادر الشباب - بدايع الوسط - فوايد الكبر ) بتركى دارد ، و خمسهيى بتقليد از پنج گنج نظامى گنجهيى بتركى ساخته است شامل مثنويهاى حيات الابرار ( در برابر مخزن الاسرار ) ، فرهاد و شيرين ، ليلى و مجنون ، سبعهء سياره در برابر هفت گنبد ، سد سكندرى ؛ و علاوه بر اينها مجالس النفائس را در شرح حال شاعران عهد خود بتركى نوشته كه ترجمهيى از آن بنام لطائفنامه از فخرى هراتى و ترجمهء ديگرى از حكيم شاه محمد قزوينى داريم و هر دو بهمت استاد على اصغر حكمت تحت عنوان « مجالس النفائس » در تهران بطبع رسيده است .
امير عليشير آثار متعددى ديگرى به فارسى و تركى دارد كه مهمتر از همهء آنها ديوان فارسى اوست با تخلص فانى شامل قريب به پنجهزار بيت از قصيده و غزل و مسدس و تركيب و مقطعات و رباعيات . امير غالب غزلهاى خود را باستقبال از شاعران پيش از خود خاصه سعدى و حافظ ، و بعضى از شعراى قرن نهم ساخته ، و بعضى را نيز بصرافت طبع سروده است و برويهم كلامش در شعر فارسى بسيار متوسط و ضعيف و بسا مقرون بغلط است ولى چنان كه تركىشناسان گويند در شعر تركى سرآمد است با اين توضيح كه شعر تركى او از جميع جهات در زير سيطره و نفوذ شعر فارسى قرار دارد . ديوان اشعار فارسى او بطبع رسيده و نمودارى را اين دو سه غزل از آن نقل مىشود :
شكفت چون گل رخسار ساقى از مى ناب * بناى زهد من از سيل باده گشت خراب
مرا كه نقد دل و دين برفت در سر مى * ز نام و ننگ در اين كهنه دير خود چه حساب
بنوش باده و ديوانه باش در عالم * كه بهر عالم ديوانگيست بزم شراب
چو امن خواهى از اين كارگاه پرآشوب * مياز ميكده بيرون و باش مست و خراب