تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
قصائدش عموما بر شيوهء عرفاى پيشين مشتمل بر موعظه و تحقيق در مقامات صوفيان خاصه جذبه و حال و شوق ، و همچنانكه گفتيم غالبا متوسط و گاه ضعيف و عادى است . تحليل افكار صوفيانهء او در اين مختصر ممكن نيست زيرا همه اصول عقايد و نظرهاى صوفيانست با شرح و بيان مستوفى ، از نوع سخنان ديگر مشايخ صوفيه . از اشعار اوست :
به مهر دوست كسى كز الست برخيزد * درين جهان ز سر هرچه هست برخيزد مسلمست كسى را طرب ز بادهء عشق * كه مست ميرد و در حشر مست برخيزد مگر ز حق برسد جذبه‌يى و گرنه كرا * دمى معاملهء دل ز دست برخيزد رسيد كوكبهء لا إله الا اللّه * كه بت‌پرستى هر بت‌پرست برخيزد ندا دهيد كه اسرار جمله بر صحراست * كنون هر آنكه بخلوت نشست برخيزد باوج عالم بالا رسد دل زاهد * اگر ز بند خيالات پست برخيزد شكست خاطر داعى بزهد خشك فلان * بسا بلا كه برو زين شكست برخيزد
* *
در خمارم ، چكنم باده گرانست امروز * نوبت مرحمت پير مغانست امروز نه مرا جامه نه جان تا گرو جام كنم * وقت بخشايش بر بىدرمانست امروز باده خود چيست تجلى خداوند كريم * آنكه جامش همه از جوهر جانست امروز مست اين باده جهان را همه دادست بباد * دوش باده خور و بىنام و نشانست امروز دى چنان كز سر خود پاى ندانستى باز * همه گوى و همه بين و همه دانست امروز صفت او نتوان گفت كما هى آرى * نه چنانست كه گويم كه چنانست امروز داعى از نشوهء اين باده مگر در سر اوست * كه سراسر همه فرياد و فغانست امروز
* *
نگويمت كه ملك شو نه نيز حيوان باش * ميانه‌يى بگزين از طريق و انسان باش درين مصاحبت تن ز جان مشو غافل * درين مرافقت جان حريف جانان باش درين سراچهء سفلى چه مانده‌اى در بند * ز بند خويش برون آى و فوق كيوان باش نمىشناسى خود را ازين جهت دونى * بيا بمعرفت خويش و شاه عرفان باش
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 339 | ذبيح الله صفا