حكومتهاى مسلمانان هند
مطلب ديگر كه در كليات اوضاع سياسى اين دوره قابل ذكرست ادامهء حكومتهاى مسلمانان هند است كه در مجلد پيشين بمبادى كارشان اشاره شده و تقرير گرديده است كه در اواخر قرن هشتم بر اثر ضعف سلاطين تغلقى كار امراى جزء محلى بسركشى و عصيان كشيده بود و در مملكت « هرجومرج روى نموده كفار اطراف سركشى را پيشهء خود ساختند خاصه هندوان شرقى » « 1 » و حتى امرا و سرداران حكومت دهلى نيز كار اختلاف و كشاكش را بباريكى كشانيدند و براى حكومت مركزى اسلامى قدرتى باقى نگذاشتند . در چنين احوالى بود كه « امير تيمور صاحبقران گيتىستان آشوب و فتنهء هندوستان را شنيده در سنهء ثمانمائه عازم سفر هندوستان گشت و از آب سند عبور نموده دوازدهم شهر محرم سنهء احدى و ثمانمائه بكنار چول جلالى ، كه از آن وقت كه سلطان جلال الدين مينكبرنى به اين چول درآمده به آن نام مشهورست ، نزول نمود . . . » « 2 » . تيمور در اين حمله شمال هندوستان را دچار نهب و غارت كرد و در بسيارى از بلاد بقتل عام و سوختن غلات و يا غارت آن براى لشكريان خويش مبادرت نمود . اين حادثه اگرچه موقت بود ولى بيشتر بر ضعف دولت دهلى و پراكندگى احوال آن افزود و تجزيه را تسريع كرد و حتى باعث شد كه هندوان بعضى نواحى از دست رفته را تصرف كنند و قدرت خويش را تجديد نمايند . باتمام اين احوال دولتهاى محلى مسلمان ، كه در سراسر نواحى سند و هندوستان شمالى تا بنگال و دكن حكومتهاى مجزاى خود را نگاه داشته بودند ، بر سيرت قديم با شعرا و ادبا محشور بوده آنان را بتأليف و تصنيف ترغيب مىكرده و نفوذ فرهنگ ايرانى را در هند ادامه مىدادهاند تا نوبت استيلاى ظهير الدين بابر بر هندوستان و عهد تشكيل دولت مغول كبير فرارسيد و او به شرحى كه خواهيم ديد از سال 932 هجرى ببعد كه مصادف بود با اوايل دورهء صفوى ، بدين امر توفيق يافت .
هامش
( 1 ) - تاريخ فرشته ، هند ، ج 2 ص 281
( 2 ) - ايضا همان مجلد ، ص 282