اديبان و شاعران و هنرمندان بودند و بخيرات و مبرات و ايجاد مراكز تعليم و تدريس توجه خاص داشتند .
در عهد سلطان يعقوب چون شيخ حيدر صفوى ، پسر شيخ جنيد و پدر شاه اسمعيل صفوى ، قدرت فراوانى حاصل نموده بود ، فرخ يسار پادشاه شيروان از او دچار اضطراب گرديد و بسلطان يعقوب متوسل شد . يعقوب بىآنكه بحقوق خويشاوندى توجهى كند بمدد شروانشاه رفت و سلطان حيدر در جنگى كه با او داشت كشته شد و پسرانش اسير و در قلعهء اصطخر فارس محبوس گرديدند .
سلطان يعقوب با يكى از پسران خود در سال 896 بخيانت زنش مسموم و مقتول شد ، و بعد از او بسبب اختلافاتى كه ميان شاهزادگان رخ داد ، حكومت آققويونلو دچار ضعف گرديد و تاريخ اين دوره از سلسلهء آققويونلو كه از 897 تا 907 به طول انجاميد ، منحصر است بزدوخوردهاى ميان شاهزادگان اين سلسله با يكديگر و نيز مناقشات آنان با خويشاوندان صفويشان كه سرانجام منجر به تسلط شاه اسمعيل صفوى بر متصرفات آنان و جلوس او در سال 907 در تبريز بتخت سلطنت گرديد ، به شرحى كه عن قريب خواهيم آورد .
حكام محلى
روش تيمور و جانشينان او آن بود كه اگر اميرى قبول ايلى مىكرد او را بخلعت و نوازش سرافراز مىداشتند و همان روشى را كه ايلخانان ايران داشتهاند نسبت به آنان ادامه مىدادند . اينست كه در اين يك قرن كه مورد مطالعهء ماست در گوشه و كنار ايران ببعضى سلسلههاى محلى باز ميخوريم كه حدود اختياراتشان از نواحى محدود معينى تجاوز نمىكرد و در حقيقت بايد آنها را سلسلههاى حكام محلى شمرد . مثلا در همين ايام در هرموز و در طبرستان و رويان و شروان و جز آنها حكومتهاى محلى قديم ، و يا بهتر بگويم خاندانهاى مقتدر محلى ديرينه ، بقدرت ادامه مىدادند ولى هيچگونه تأثيرى در كليات اوضاع ايران نداشتند و دربارهاى فقيرشان ، مگر بندرت ، نمىتوانست پناهگاه شاعران و يا دانشمندان باشد .