قطب الدين ميرزا سلطان محمد پسر ميرزا بايسنقر بن شاهرخ در سال 846 بفرمانروايى عراق منصوب گشت و ولايت سلطانيه و قزوين تارى و قم در قبضهء اختيار او نهاده شد « 1 » و او بعدا ولايت همدان را نيز ضميمهء ولايات خود كرد « 2 » و در سال 849 بطمع تصرف اصفهان و شيراز بدان نواحى تاخت و ميرزا سلطان عبد اللّه را مجبور بتحصن در شيراز كرد و آن شهر را در حصار گرفت تا آنكه شاهرخ در سال 850 با ضعف پيرى عزيمت عراق و فارس كرد و تا نيمه راه شيراز پيش تاخت و چون ميرزا سلطان محمد وضع را بدين منوال ديد از محاصرهء شيراز دست باز داشت و با حرم و بندگان و خادمان خود بجانب لرستان گريخت .
شرف الدين يزدى در گيرودار اين حوادث ملازم ميرزا سلطان محمد و از جملهء مشاوران او بود و عدهيى ديگر از فاضلان و شاعران نيز با او در خدمت آن شاهزاده بسر مىبردند .
شاهرخ بعد از فرار ميرزا سلطان محمد بسيارى از كسان را كه محرك يا مشوق ميرزا سلطان محمد در اين عمل عصيانآميز بودند بقتل رسانيد ليكن شرف الدين على باحترام سوابق خدمت و بسبب شهرت و مقبوليتى كه داشت كيفر نيافت .
كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى شرح مستوفايى دربارهء رفتار شاهرخ با شرف ، بعد از واقعهء مذكور نوشته « 3 » و خلاصهء سخنش چنين است كه شرف در مدح ميرزا سلطان محمد بتعريض گفته بود كه بهتر آنست شاهرخ با وصف پيرى نوبت دولت را بنوجوانى چون سلطان محمد بدهد :
پيرند چرخ و اختر و بخت تو نوجوان * آن به كه پير نوبت خود با جوان دهد « 4 »
و نيز در تشجيع و تشويق او مىگفت كه شاهرخ هرگز در تعقيب وى بعراق نخواهد آمد ، و شايع بود كه شرف الدين با استفاده از احكام نجومى و اطلاعات علمى خود بسلطان محمد نويد فتح و پيروزى مىداد . شرف الدين چون به خدمت سلطان حاضر شد هرگونه حكم نجومى
هامش
( 1 ) - مطلع السعدين جزء سوم از جلد دوم ص 774
( 2 ) - ايضا ص 857 - 858 وقايع سال 849
( 3 ) - مطلع السعدين جزء سوم از جلد دوم ص 866 - 867 ( حوادث سال 850 )
( 4 ) - اين بيت از يكى از قصائد شرف است بمطلع ذيل :بادى كه از شمامهء زلفت نشان دهد * آن را كه در فراق تو جان داد جان دهد