او شيراز بسر برد « 1 » و چنان كه در جاى خود خواهيم ديد كتاب ظفرنامه را كه بسال 828 سمت تحرير يافته ، بامر همين شاهزاده زيور تأليف بخشيد و بعد ازين تاريخ هم يا بايست تا پايان حيات ميرزا سلطان ابراهيم ( م 838 ) در نزد او و سپس در خدمت پسرش ميرزا سلطان عبد اللّه باقى مانده باشد و يا چنان كه نويسندگان احوالش بتكرار نوشتهاند ، بيزد رفته و در خانقاه تفت اعتزال گزيده و يا بدرگاه قطب الدين ميرزا سلطان محمد بن بايسنقر روى آورده باشد كه از سال 846 بفرمان شاهرخ فرمانروايى عراق نصيب او شده بود .
مفيد مستوفى كه قسمتهايى از شرح احوال شرف را بهم درآميخته ، آغاز خدمت او را در دستگاه سلطنت شاهرخ فرض كرده و نوشته است : « مدتى مديد در كمال اعتبار انيس خاص و نديم بزم اختصاص خاقان مظفرلوا معين السلطنه شاهرخ ميرزا بوده و بلفظ گوهربار آن حضرت به جناب مخدومى ملقب گرديده بود » « 2 » . مفيد مستوفى بلافاصله بعد ازين اشاره مىپردازد بواقعهء تمرد ميرزا سلطان محمد بن ميرزا بايسنقر كه در سالهاى 849 و 850 رخ داده بود و گويا شرف هم در آن روزگار در ركاب شاهزادهء مذكور بسر مىبرد . از اينجا مىتوان چنين استنباط كرد كه مفيد مستوفى تصور مىكرد شرف الدين خدمت خود را با نديمى شاهرخ آغاز كرد و سپس يكسره بدستگاه فرمانروايى ميرزا سلطان محمد روى نهاد و اصلا در اين ميانه با ميرزا سلطان ابراهيم كارى نداشت .
اما اين خبر در تواريخ مربوط به يزد بتواتر آمده كه شرف الدين مدتى در يزد سرگرم افادات معنوى بود و حتى گفتهاند كه چندى در خانقاه تفت گوشه گرفته و بتربيت مريدان سرگرم بوده است . اين توقف چند سالهء شرف در يزد ، و احتمالا در تفت ، مىبايست بعد از خروج از دستگاه فرمانروايى شاهزادهء خردسال ميرزا عبد اللّه بن ميرزا سلطان ابراهيم وقوع يافته باشد و بعد ازين مدت بود كه بنابر دعوت ميرزا سلطان محمد پسر ميرزا بايسنقر بن شاهرخ به خدمت آن شاهزاده پيوست .
هامش
( 1 ) - شرف در يكى از قصايد خود از شيرازيان گله مىكند و آنچه را كه از ايشان ديده بلطف طبع خوبان شهر و شيرينزبانيهاى آنان مىبخشد و مىگويد :اگرنه مهر مهرويان سبك كردى دل از غصه * مرا از مردم شيراز بودى دل گرانيها
خدايا اهل شيراز و حكايتهاى ايشان را * بلطف طبع خوبان بخش و آن شيرينزبانيها( 2 ) - جامع مفيدى ، ص 299