اشارهيى كه در يكى از اشعارش دارد « 1 » بخاندان طهارت مىرسيد و در بعضى اشعارش تمايل بتشيع و حتى اعتقاد بدين مذهب ديده مىشود « 2 » . وى جوانى را در كسب علوم گذرانيد و اين معنى هم از اطلاعات وسيع ادبى او كه در آثارش ملاحظه مىكنيم ، و هم از تنوع مؤلفاتش در مسائل علمى و ادبى بنيكى آشكار است . ظهور او در عالم شعر و ادب مصادف بود با دوران حكومت و سلطنت شاه يحيى مظفرى ( 760 - 795 ه ) و شرف اين پادشاه را ستوده « 3 » و چنان كه در سطرهاى پيشين ديدهايم ضمن ستايش او به خدمت ديرين پدر خود در درگاه آن سلطان و يا شايد پدرش امير مبارز الدين نيز اشاره نموده است ، و چون با تسلط قطعى تيمور بر سراسر ايران ، بساط نيم گستردهء دولت آل مظفر به كلى برچيده شد ، شرف الدين آهنگ خدمت سران دولت تيمورى كرد و از مقربان و ندماى خاص مغيث الدين ابو الفتح ميرزا ابراهيم سلطان « 4 » فرمانفرماى فارس ، پسر شاهرخ ، گرديد و چند سالى در مستقر
هامش
( 1 ) -من كه تبه كار و سيهنامهام * و ز گنه آلودهتر از خامهام
غرق عرق مىشوم از انفعال * نسبت خود را چه رسانم به آل( نقل از تاريخ يزد تأليف جعفر بن محمد جعفرى ص 50 )
( 2 ) -شرف مترس تو از احتراق ميزانى * كه دير سال بمانى بحفظ يزدانى
از اقتران دو علوى ببرج بيت المال * شوى بتازه توانگر بفضل رحمانى
توانگرى نه بمالست پيش اهل كمال * شنيدهاى و يقين خود تو آنقدر دانى
ترا چه غم كه دلت دوستدار حب كسيست * كه حب اوست كليد در مسلمانى
على ، بحب على كوش و دوستى على * كزين علاقه سليمانيست و سلمانى
چه شكر گويمت اى كارساز بندهنواز * كه داشتى به من اين دوستى تو ارزانى( 3 ) - از آن جمله در قصيدهيى بمطلع ذيل :بوى وفا نمىدمد از گلشن جهان * رنگ صفا مجوى در اين تيره خاكدانگويد :نى زر به خاك ريزد و پولاد بركشد * در بزم و رزم خسرو خورشيد سايبان
جمشيد عصر نصرت دنيا و دين كه هست * موصوف هر زبانى و وصفش نمىتوان
فرزانهء زمانه ابو النصر تاجبخش * يحيى كه هست خاك درش افسر كيان( 4 ) - دربارهء لقب و كنيهء ميرزا ابراهيم سلطان رجوع كنيد به مطلع السعدين موارد مختلف و از آن جمله به جزء اول جلد دوم ص 303