اى يار يك نصيحت يارانه بشنو از من * مَگرَو برأى ناقص مشنو حديث احمق
هر ظاهرى كه بينى بىباطنى نباشد * بشنو نداى دعوت از داعى مصدَّق
دايم كنند جُهّال انكار بر نزارى * غم نيست گر مخلِّط گيرد برين سخن دَقّ
نزارى علاوه بر شمس الدين محمد صاحب ديوان كه در سفر تبريز به خدمت او رسيده و ازو تربيت و انعام يافته ، بعضى از رجال سيستان و خراسان و مخصوصا سلاطين كرت را نيز در اشعار خود ستوده است .
كليات ديوان نزارى مشتمل است بر قصايد ، غزلها ، تركيبات ، ترجيعات ، مقطعات ، و مثنويهاى دستورنامه ( ببحر متقارب ) ، ادبنامه بر همان بحر ، سفرنامه ببحر رمل مسدس مقصور و ازهر و مزهر بر وزن و بتقليد از شيرين و خسرو ، مثنوى مناظرهء روز و شب و مكاتبات منظوم . مرتبهء وى در شاعرى متوسط و در آثارش اشعار خوب و سست بسيار در پى هم مىآيد يعنى غثّ و سمين فراوان دارد و شايد علت اين امر اصرار نزارى بر ساختن اشعار ساده و روان باشد كه گاه مبالغه درين امر بسست كردن ابيات مىانجاميده است .
جامى در بهارستان مدّعيست كه حافظ شيوهء نزارى را تتبع كرده است و اين به نظر بعيد مىآيد و جز استقبال از چند غزل نزارى اثر ديگرى ازو در اساس و بنياد سبك حافظ ملاحظه نمىكنيم و در عوض نزارى خود اشعارى را از خاقانى و سعدى چندين بار استقبال كرده و جواب گفته است .
از اشعار اوست :
بسيار عمرها و بسى روزگارها * بگذشت و كارها بنگشت از قرارها
وضعى نهادهاند ز مبداى كُن فكان * كآن وضع مندرس نشود در هزارها
زد منجنيق دور بسى چرخ تيز گرد * برجى هنوز رخنه نشد ز آن حصارها
بر نقطهء وجود كه عشقست نام آن * از ذوق مىكنند فلكها مدارها
بسيار خشت كالبد جان آدمى * برهم نهاده چرخ و فرو ريخت بارها