نزارى از عهد شباب بخدمات ديوانى پرداخت و همراه يكى از عمّال ديوان و بمعاونت او در سهشنبه غرّهء شوّال 678 از شهر تون بجانب اصفهان روانه شد و از آنجا به تبريز رفت و بركاب شمس الدين صاحب ديوان جوينى پيوست و او را چندبار مدح گفت و هم در ركاب او از تبريز به ارّان و گرجستان و ارمنستان و باكو و از آنجا به اردبيل و ابهر رفت و سپس سفر دوسالهء خود را خاتمه بخشيد و بقهستان بازگشت و در آنجا ساكن شد و تأهّل گزيد ( حاصل اين تأهّل سه پسر بود بنام نصرت و شهنشاه و محمّد « 1 » ) و بخدمات ديوانى ادامه داد و حتى چنان كه از اشعارش برمىآيد وزارتگونهيى يافت ولى
هامش
- از صفحهء پيش
و در مدت عمر خود دو سال توبه كرده و باز باسر شراب خوردن رفته :پس از يك دو سالى كه توفيق حى * مساعد شد و ترك كردم ز مى
دگرباره مخدوم مولاى بيك * كه بادش هميشه قرين بخت نيك
بجام مروق خمارم شكست * سر توبه بىاختيارم شكست( مجمل فصيحى حوادث سال 721 )
( 1 ) - در مرثيهيى كه براى پسر خود تاج الدين محمد گفته بنام دو پسر ديگر خود چنين اشاره نموده است :يگباره از شهنشه و نصرت جدا شدى * تا از برادران متنفر چرا شدىو مرگ اين پسر در اوايل سال 706 هجرى اتفاق افتادز بعد هفتصد از هجرت رسول اللّه * گذشته پنج و ز سال ششم شده يك ماه
محمد ابن نزارى زار زار و جوان * بدار ملك بقا رفت ازين جهان ناگاهو در جاى ديگر بنام دو پسر باقى ماندهء خود بدينگونه اشاره كرده است :مرا فضل بخشنده دين و داد * دو فرزانه فرزند شايسته داد
شهنشاه و نصرت ببخت جوان * گرامى دو شايستهء مهربان
سه بودند ازيشان يكى از قضا * ز دار الفنا شد بدار البقا