طبيب شيرازى مرد اهل بوده و بروزگار آل مظفّر در فارس حكيم و طبيب بوده ، و با وجود حكمت و طبابت شعر نيكو مىگفت و علم شعر نيكو مىدانست و داستان گل و نوروز را او نظم كرده در شهور سنهء اربع و ثلثين و سبعمائه ( 734 ه ) ، و آن كتاب شهرتى عظيم يافته و در ميان مبتديان و جوانان متداولست ، هرچند مثنوى آن خالى از فتورى نيست امّا روان و صافست . چنين گويند كه مولانا نسيمى نيشابورى در يك ماه بيست نسخهء گل و نوروز نوشته » و همين امر نشاندهندهء رواح عظيم منظومهء مذكورست .
از بيانى كه دولتشاه دارد دربارهء آنكه جلال طبيب « حقّهيى مفرّح جهت شاه شجاع بياورد . . . » معلوم مىشود كه او همچنانكه مشهورست بطبابت دربار نيز مشغول بوده است .
جلال طبيب در شعر غالبا « جلال » و گاه « طبيب » تخلص مىنمود ، چنان كه در غزلهاى منقول ازو خواهيد ديد . ديوانش موجود است و متجاوز از سه هزار بيت دارد .
وى در غزلسرايى چيرهدست بود و علاوهبر غزلهاى لطيف تمام فارسى چندين غزل ملمّع خوب دارد .
از تاريخ وفاتش اطلاعى در دست نيست ، معلومست كه در 734 منظومهء گل و نوروز را ساخته و در سال 754 سفرى بمصر كرده بود . پس مرگش در نيمهء دوم قرن هشتم بود .
از اشعار اوست :
در خدمت او واقعهء من كه بگويد * سوز دِلِ اين سوخته خرمن كه بگويد
زين ديدهء غم ديده به آن دوست پيامى * تا كور شود ديده دشمن كه بگويد
باآنكه طبيب دلِ سودا زدگانست * سوزِ دلم و خستگى تن كه بگويد
حال دل من جز من دلخسته نداند * حال دل من پيش تو جز من كه بگويد
شرح تن آزرده دل از خار مشقّت * با آن گل سيراب بگلشن كه بگويد
حال دل آشفتهء تيره شدهء من * جز آب دو چشمِ به تو روشن كه بگويد