اكنون كه آب بِركه و عكس گل اندرو * شكل سپهر و صورت مهر منوّرست
هرجا كه گلبنى است به از باغ جنت است * هرجا كه بِركهييست به از حوض كوثرست
گويى كه در كنار چمن ريخت آسمان * هر دُرّ شب چراغ كه در بحر اخضرست
مطرب بساز پرده كه هنگام عشرتست * ساقى بيار باده كه دوران ساغرست
آواز دلفريب نى امروز لايقست * جام جهاننماى مى امروز درخورست
عالم فروغ چهرهء لاله فروگرفت * گويى فروغ طلعت شاه مظفّرست
شاهِ جهان مبارزِ دين سايهء خداى * كز آفتابْ اظهر و از ماه انورست
مقصودِ كائنات محمّد كه تيغ او * حامىّ دين ايزد و شرع پيمبرست
* *
صبا چو يك گره از زلف يار بگشايد * هزار نافهء مشك تَتار بگشايد
دگر بنقش و نگار التفات ننمايد * كسى كه ديده به روى نگار بگشايد
بخنده چون بنمايد گهر ز درج عقيق * مرا ز ديده دُرِ شاهوار بگشايد
دماغ عقل بديوانگى شود مايل * چو بند سلسلهء مشكبار بگشايد
هزار فتنه ز هر گوشه بيش برخيزد * چو مست چشم ز خواب خمار بگشايد
گهى كه جامه ز تن بركند همى ماند * بنفشه را كه قبا لالهوار بگشايد
گل از خجالت اندام او برآيد سرخ * چو در ميان گلستان كنار بگشايد
هزار كار ز زلفش گرفتهام در پيش * ببوى آنكه يكى از هزار بگشايد
مرا ز عقدهء زلفش كجا گشايد كار * اگرنه عاطفت شهريار بگشايد
جهانگشاى عدو بند خسرو غازى * كه تيغ او كمر از كوهسار بگشايد
محمد بن مظفر كه در مقام نبرد * ز آب و آتش تيغش شرار بگشايد
* *
رنگ رخ تو زيب گل و گلستان دهد * ياقوت جانفزاى تو قُوت روان دهد
رخسار تو روايت دور قمر كند * بالاى تو خجالت سرو روان دهد