خون دل در قدح شوق مدامست مرا * چشم مخمور تو گر ميل شرابى دارد
حبّذا هندوى زلف تو كه آن زلف سياه * پيش خورشيد جمال تو نقابى دارد
شايد ار كام دل ركن برآرى ز لبت * زآنكه عمر من و حسن تو حسابى دارد
* *
از كوى تو گر باد صبا در چمن آيد * خون در جگر نافهء مشك ختن آيد
اهل چمن از سرو چمن دست بشويند * آن روز كه قدّ تو چمان در چمن آيد
صدگونه شكست از قد چون سرو روانت * بر قامت شمشاد و قد نارون آيد
از شمع چو پروانه نصيب من بيدل * در عشق تو گه مردن و گه سوختن آيد
در وصف دهان تو سخن نيست و ليكن * آن نيست دهان تو كه اندر سخن آيد
چون ركن گر از عشق تو صدبار بميرم * برياد لبت باز روانم بتن آيد
* *
يكدم حيات بىتو ميسّر نمىشود * هرگز خيال زلف تو از سر نمىشود
تا صورت خيال تو در ديده نقش بست * خواب و قرار بىتو مصوّر نمىشود
چندانكه غمزهء تو جفا بيش مىكند * يك ذره مهر روى تو كمتر نمىشود
هرجا كه مىروم همه گفت و شنفت تست * زيراكه ذكر دوست مكرّر نمىشود
در محنت فراق تو جانى همى دهم * چون دولت وصال ميسّر نمىشود
* *
ساقيا موسم گل مژده بميخواران ده * وقت عيش است بيا باده بهشياران ده
همه از شوق تو چون چشم خوشت بيمارند * مردمى كن قدحى باده به بيماران ده
برو اى صوفى سالوس مكن بيخردى * بستان جام مى و خرقه بخمّاران ده
گر سرى دارى در پاى نگارى انداز * ور دلى دارى برخيز و بدلداران ده
گرچه در مذهب ما باده گناهيست عظيم * ما بنوشيم ، بيا مى بگنهكاران ده
مدتى شد كه گرفتار سر زلف توايم * سر آن سلسله روزى بگرفتاران ده