گفت كه چندانكه نظر مىكنم * هيچ شكى نيست كه ليلى منم
صورت من بين شده معنىّ او * من همه عكسى ز تجلّى او
هستى من هستى او آمده * مستى من مستى او آمده
من همه او گشته و او گشته من * تن همه جان گشته و جان گشته تن
بلبل شوريدهء فريادخوان * صورت خود ديد در آب روان
گفت گر اين صورت دلجوى ماست * چيست كه آن آينهء روى ماست
جام نگر گونهء مُل يافته * باد صبا نكهت گُل يافته
كوكبهء عشق چو گردد روان * دبدبهء حُسن فتد در جهان
حُسن چو از پرده برآرد خروش * زمزمهء عشق رساند به گوش
پردهء عشّاق نوايى خوشست * آه و سرشك آب و هوايى خوشست
آنكه براين دَرْ جَرَسى مىزند * از دَمِ خواجو نفسى مىزند
( از روضة الانوار )
* *
خوشا سرفرازان كوتاه دست * بزرگانِ خُرد و بُلندانِ پست
مقيمان سيّاح و مردانِ راه * گدايانِ عامى و خاصانِ شاه
سلاطين نشانانِ خلوتنشين * اقاليم گيرانِ عُزلت گُزين
كواكب شناسانِ بُرجِ امَل * جواهرفروشانِ دُرجِ ازَل
صبوحىكشانِ شراب الَست * اميرانِ مأمور و هُشيارِ مست
همه نامدارانِ گُم كرده نام * همه كامرانانِ ناديده كام
همه بختيارانِ بىتخت و رخت * همه تاجدارانِ بىتاج و تخت
همه غايب و چون جهان در نظر * همه ساكن و چون زمان برگذر
نخورده مى و سرگران از شراب * درون كرده معمور و بيرون خراب
نهاده قدم بر سر جان و جسم * كشيده خط نفى در حرف اسم