چو بنياد عمرست نااستوار * بنقد اين نفس را غنيمت شمار
چَهِ بيژن اينجاست ، بيژن كجاست * مَهِ بهمن اينست ، بهمن كجاست
كه پيروز بر تخت پيروز شد * و يا خرم از بخت فيروز شد
كه مانند فيروزِ فيروزبخت * بيفگند چرخش ز پيروزه تخت
كسى را كه دستت دهد دستگير * كه فردا همان باشدت دستگير
شهِ دادگستر فريدون بمرد * ببين اى برادر كه با خود چه برد
تو نيز آنچه كارى همان بدروى * چنان كآمدى باز بيرون شوى
بده ساقى آن گوهر كانِ جان * مىِ آتشى آبِ حيوانِ جان
كه چون بگذرد عمر و چون بگذرى * ازين باز مانى و حسرت خورى
اگر هوشمندى برو مست شو * قدح گير و در نيستى هست شو
كه هردم كه مطرب برآرد خروش * ندا در دهد سوى جانم سروش
كه اين طُغْرُلِ آبنوسين قَفَس * نيفتد بدين دانه در دامِ كس
رَهِ خاكروبان ميخانه روب * دَرِ دُردنوشان فرزانه كوب
مگر آب آتش خواصت دهند * بمستى ز هستى خلاصت دهند
به جامى برون آورندت ز خويش * بنوشى رهايى دهندت ز نيش
كه خواجو كه در عالم جان رسيد * چو از خود برون شد بجانان رسيد
( از هماى و همايون )
* *
ز مهر تو ماه منوّر بلرزد * ز ماه رخت مهر انور بلرزد
چو شمشاد قدّ تو گردد خرامان * ز خجلت سراپاى عرعر بلرزد
وگر نقش روى تو گردد مصوّر * سرِ دست مانى و آزر بلرزد
چو زلف تو از باد در جنبش آيد * بچين نافهء مشك اذفر بلرزد
صبا چون كند وصف قدّت ببستان * سرِ سرو و پاى صنوبر بلرزد