ناز را صورت نياز دهد * پشه را بال شاهباز دهد
نتوانى كه آن قدح نوشى * نتوانى كه اين قبا پوشى
برو از اين طريقه دست بدار * سر ز بُستانسراى عقل برآر . . .
( از كمالنامه )
* *
حكايت كرد آنك او پير ما بود * كه غزّالى كه دين را پيشوا بود
بعزم تهنيت شد روز نوروز * بايوان وزير عالمافروز « 1 »
چو دستورش بديد از جاى برجست * بجاى خود درش بنشاند و بنشست
شهان را ديد برآن آستانه * گرفته همچو دولت آشيانه
همه بر صدر صاحب گوهر افشان * چو شاه اختران گشته زر افشان
در آن روز آنچه خدمت كرده بودند * هدايا و تحف آورده بودند
ز ياقوت و زر و لعل بدخشان * برآمد مبلغ هشتاد تومان « 2 »
خديو ملك هرچش در نظر بود * امام وقت را انعام فرمود
بتلميذان او هم سيم و زر داد * ز بخشش كوه و دريا را خبر داد
وز آنها يك درم با خويش نگذاشت * وز ايشان هيچكس درويش نگذاشت
جز او از خواجگان گردون كرا ديد * كه او هشتاد تومان زر ببخشيد
( از گهرنامه )
* *
الا اى باد گلبوى بهاران * ز سنبل كِلّهبندِ گلعذاران
طبيب نرگس مخمور بيمار * چراغافروز شبخيزانِ بيدار
عبيرآميز عطّاران بستان * تتقبندِ عروسانِ گلستان
هامش
( 1 ) - مقصود نظام الملك طوسى است
( 2 ) - تومان يعنى ده هزار و البته اينجا مراد ده هزار دينار يا درهم است